پذيرائى آنها شد و من از چنگال استكان چاى و « رم » خلاص شدم . بعد كماندان رفت كليسا كه در « كانطور » است . قونسل و بعضى مقدسين هم آنجا رفته بودند . بعد از ساعتى آمدند قونسل لباس رسمى پوشيده بود . ساعت نصف شب شد همه رفتيم در طالار كه دورتادور ميز شام چيده بودند . وسط اطاق بهقدر يك ذرع باز بود . همه به طول ايستادند و هريك فنجانى از « شامپانى » در دست . كماندان نطقى كرد كه گفتند به سلامتى امپراطور است . هوراى مفصلى كه مدتى طول كشيد كشيدند . هريك آمده گيلاس خود را با كماندان « ترانكه » نمودند . همينطور بين عبور به هركس مىرسيدند از خودى و بيگانه از هورا ساكت [ نمى ] شدند . « 1 » مجددا كماندان نطقى كرد كه گفتند به سلامتى شاه ايران است باز همان هنگامه شروع شد ؛ بعد به سلامتى تزارويچ ( وليعهد روس ) . هر دفعه موزيك مىزدند و در موقع سلامتى شاه « موزيك سلامتى » كه « ناسيونال » ايران باشد زدند . بعد رفتند سر ميز جز ميز كوچك صدر مجلس كه مخصوص كماندان و قونسل و حاكم و دو سه خانم و يك كشيش بود ، ساير ميزها بالا و پائين نداشت . هركس هرجا رسيد نشست . من مخصوصا روبروى رضى خان و كارگزار معزول نشستم كه زبان روسى بلد بودند . بعضى مطالب را از آنها بپرسم و ترجمه كنند .
چون كماندان كسالت داشت ساير نطقها را صاحبمنصب بلندقدى كه سبيلهاى مردانه داشت كرد و اين صاحبمنصب مثل اينكه در ميدان مشقى فوجى را فرمان بدهد نطق مىكرد كه از مهابت صداى او اطاق به لرزه مىآمد . اول به سلامتى تمام كماندانها خصوصا كماندان فوج خودمان نوشيدند و هوراى مفصلى كشيدند . بعد از صرف غذائى به سلامتى تمام كماندانها خصوصا رژيمان دويست و پنج شماخى نوشيدند كه صداى هورا مدتها طول كشيد . بعد به سلامتى تمام خانمها خصوصا خانمهاى مجلس خودشان .
در آخر اين نطق گفت كه كتمان نبايد كرد كه تمام جنگهاى دول به واسطهء اينها برخاسته مىشود . در اين ظرافت مردها خندهء زيادى كرده خانمها به هم نگاه كردند مثل اينكه توضيح بخواهند . بعد به سلامتى قونسل بعد به سلامتى حاكم و مدعوين ايرانى به سلامتى رئيس راه و رئيس بانك . اما حقيقة خوب از عهدهء اين همه نطق برآمد و تا آخر هم صدايش فرقى نكرد .
در بين غذا و نطقها بعضى آوازها و سرودهاى ملى و نظامى هم متفقا مىخواندند كه بسيار بامزه بود . اما فرنگيها برعكس ما ايرانيها آنقدر دهان خود را باز نمىكنند كه تا حنجره و بيخ گلو پيدا شود بلكه همان لب را كمى باز كرده و مىخوانند . رضى خان كه
هامش
( 1 ) - در اصل ساكت شدند .