تقىاف بادكوبهاى است به اعلى درجه خوشگل بود و چشم و ابروى مشكى خوبى داشت . بسيار باشرم بود و هيچ نرقصيد . اما لباس و ساير چيزهايش با روسها فرق نداشت .
راه الموت با اين برف به كلى بسته شد و من بايد چندى بمانم تا باز شود . قونسل هم امشب مىگفت تا اعياد ما تمام نشود شما نبايد برويد . بالماسكه و تياتر دارند . روسها اگر با روزهاى يكشنبه حساب كنى تمام سال عيد دارند . گويا هيچ ملتى آنقدر اعياد نداشته باشد .
تومانيانس
شب دوشنبه پنجم - رفعت السلطان مىخواست از قونسل ديدن كند . آدم فرستاديم باز سه ساعت از شب رفته را وقت داد . در اين هواى سرد راه دور زحمت دارد . به هرحال رفتيم . عدل الممالك ، مجد الاسلام و عامل تومانيانس بودند . تومانيانس اصرار داشت چون طوماس تومانيانس رعيت روس است شما بايد از اداره حمايت كامل داشته باشيد .
قونسل مىگفت اداره به اسم تومانيانس است و رعيت ايران است . پس اسم تجارتخانه را عوض كرده طوماس تومانيانس بگذاريد . آنوقت حمايت كامل دارم . اين صحبت طول كشيد آخر هم به جائى نرسيد و او با مجد الاسلام رفتند . بانك شاهنشاهى و بانك روس تمام تجارت و دادوستد را منحصر به خودشان كردند . زردشتيها را تمام كردند گويا حالا نوبت تومانيانس است كه آن بيچاره هم به دست و پا افتاده .
مجسمهء بت همدان
دكتر با يك نفر صاحبمنصب ديگر هم آمدند . اما تفصيل من و دكتر از طهران . يك عكس زن پير بسيار منحوس خريدم كاغذى از قول آن خانم كه من اوصاف شما را بسيار شنيده از دور عاشق بيقرار شما شدم ، چون خودم نمىتوانستم خدمت برسم عكس خود و مجسمهء خودم را براى شما ارسال داشتم . آنوقت از مجسمههاى فلزى قديم كه در همدان تحصيل كرده بودم و بيشتر بت است يك دانه كثيفتر از آن عكس جدا كرده همراه آورده بودم ، همه را در يك مخدهء مخمل كاشى با دو عدد سكهء قديم پيچيده براى دكتر فرستادم . اين عكس و كاغذ و هدايا چندين روز اسباب تماشا و خندهء سايرين شده بود . وقتى كه طهران مىرفتم دكتر سفارشات كرد كه به همه خانمها توصيف مرا بكنيد به اين واسطه بود .