گذشت مدعوين جمع شدند . سواى خودهاشان حاكم ، معاون حاكم ، مجد الاسلام ، بشارت السلطنه ، حاجى ميرزا ابو تراب پسر بزرگ مجد الاسلام و چند نفرى از اجزاء حكومتى بودند . دكتر پيش من آمد به توسط امجد الاسلام پسر ديگر مجد الاسلام گفت كه من شما را بهعنوان ديدن دو طفل مىبرم . آنوقت كلفت آنها را تماشا كنيد . همين كار شد دختركى خوشگل به سن پانزده شانزده بود كه دكتر هردو بچه را بغل گرفته و با دخترك متصل دور درخت چرخ مىزد و تا آخر مجلس دختر را رها نكرد . تفصيل « يولكا » را سابقا نوشتهام به همان ترتيب بود .
كماندان
كماندان فوج پيرمرد كوتاه قطورى بود خيلى هم كلفت حرف مىزد . قونسل معرفى كرد ، دست داديم و كمى صحبت كرد . بعد از تقسيم هدايا اوضاع رقص شد . زن كم بود مرد زياد . مهلت نمىدادند زنها نفس تازه كنند به محض آنكه روى صندلى مىنشست يك نفر ديگر درخواست رقص مىكرد و خانم به همان حال خستگى و نفس زدن مجبور از برخاستن بود . كماندان ما را اطاق ديگر براى صرف چاى و شيرينى برد آبجو هم داد .
خود كماندان هيچ غذا نخورد . يك « مدايون » يادگار سال صدم شكست ناپليون كماندان به من داد ، به واسطهء خصوصيت كه با فرانسهها دارند چندان شادمانى نكردند يعنى در روسيه . اين كماندان گفتند برعكس آن جنرال خيلى مهمانى مىدهد و خيلى خوب پذيرائى مىكند .
شيشليك روسى
باز به تماشاى « بال » رفتيم موزيك مىزدند و متصل رقص مىكردند . مجد الاسلام و ميرزا ابو تراب با عمامه و عبا بىتماشا نبودند . حاكم و عمله اكرهاش با مجد الاسلام رفتند . من چون با قونسل آمده بودم ناچار بودم با او بروم . ساعت هفت به شام دعوت كردند . كماندان شام خوبى به ما چند نفر داد و همانطور كه گفتند خودش هيچ نمىخورد و به ما بسيار خوراند . دكتر متصل صحبت مىكرد و خدمت مىنمود . يك كباب خوبى كه آنها شيشليك مىگويند خورديم كه خيلىخيلى ممتاز پخته بودند .
دختر تقىاف بادكوبهاى
مختصر ساعت يازده از شب رفته بيرون آمديم و هنوز آنها مشغول رقص بودند . برف همينطور مىآمد . ميان اين خانمها ساره خانم عيال حميد بيك صاحبمنصب كه دختر