يپرم ثانى مسيو كرى خان شده .
صفوة السلطنه
اسبهاى غارتى سفر همدان او را آورده بود تماشا كنيم . الحق اسبهاى ممتازى بوده بيشتر مال سيد كاظم معروف كه سيد كاظم خان صفوة السلطنه شده بود ، بود . الكلام يجر الكلام . اين سيد كاظم يا سيد كاظم خان صفوة السلطنه خراسانى بود از اشرار و الواط آنجا . ركن الدولهء مرحوم بعد از هزار مرتبه تنبيه آخر خواست او را سياست كامل كند فرار كرد آمد طهران . چندى قيم و نايب مناب يك بيچاره كه در وزارت خارجه بود اسمش يادم رفته شد . چون او اولاد نداشت تمام مايملك خود را به دست اين شياد داد . قضا را خانهء دروازه قزوين من خالى بود اين آدم يك روزى در تجريش در 1323 براى اجارهء خانهء من آمد . دروغها گفت چيزها گفت كه آنوقت من اغلب آنها را باور كردم و در روزنامهء آن سال خود گويا نوشته باشم . منجمله مىگفت من داماد جنرال كوره پاتكين هستم ( جنگ ژاپن و روس بود ) . دو پسر و يك دختر از او دارم ، چه و چه كه درست همه آنها يادم نيست . در جنگ موكدن بودم و چنين و چنان به كوره پاتكين گفتم قبول نكرد .
اين بود شكست خورد . طولى نكشيد خانهء مرا كه يك ساله اجاره كرده بود رها كرد و رفت و من نتوانستم با او طرف شوم . تمام مال اين آدم را خورد كه بيچاره به نان شب محتاج شد و هرچه تظلم كرد ثمرى نبخشيد تا از گرسنگى مرد . پيش حاج ملك التجار نوكر شد . آخر آن آدم به آن زرنگى ، به آن شيطانى ، به آن نطاقى كه در ايران تالى ندارد از دست سيد به تنگ آمد عذرش را خواست . اما سيد آنچه خواست ملك را مثل آن يكى بكند ممكن نشد . از اين وجوهات مايملكى پيدا كرد . در محرم جلوى دستهجات تيغزن مىافتاد « شاخ سين واخ سين » مىگفت . بعد از آمدن يپرم به طهران اين سيد با او رفيق شد . در سفر اهر و اردبيل همراه او رفت . بعد صاحب همهچيز از غارتهاى آن سفر شد .
در طهران و جاهاى ديگر مال هركس گيرش افتاد برد و خورد . در آن سفر همدان از غارت مال امير افخم و سايرين صاحب آلاف و الوف شد . در اين سفر ديگر همدان عمر يفرم وفا نكرد كشته شد . در كرمانشاه با يار محمد خان همدست شد و مىگفت من تمام نوكريم عشق به يفرم بود . يار محمد خان كشته شد اين را راضى كردند تا آمد به همدان .
آنجا خواست فسادى كند بختياريها او را حبس كردند . كسان او خواستند از حبس بيرون بياورند و جنگى بكنند بختياريها او را مقتول كردند . كرى بيشتر اموال او را برد . در طهران هم بختياريها فرستادند خانهء او را توقيف كرده هرچه داشت و نداشت بردند كه مىگويند در همدان و طهران متجاوز از يك كرور اموال او بود كه در ظرف سه سال از