تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3826

مساهمون:

ص٣٨٢٦
از هرجا بگيرند غارت كنند يازده قسمت تقسيم مىشود . هر كارى ، منصبى ، شغلى هم بگيرند حكما يك نفر از طايفهء صمصام السلطنه بايد باشد ، ديگرى از طايفهء امير مفخم . صمصام السلطنه رئيس الوزراست ، سردار محتشم غلام حسين خان از طايفهء امير مفخم وزير جنگ ، يكى حاكم اصفهان ، ديگرى معاون او . همين‌طور در سر هر شغلى و هر حكومتى .

معتضد السلطنه و بختياريها

شاهزاده معتضد السلطنه سالهاست مواجبش جزو كتابچهء چهارمحال است . پارسال كه مواجبها نمىرسيد معتضد السلطنه رفت خانهء صمصام السلطنه ( چون از سابق با اينها دوستى دارد ، يعنى از آن وقتى كه بختياريها تملق از او مىگفتند و نزد ناصر الدين شاه مقرب بود ) . اغلب اين خوانين كه جمع شدند گفت تمام دخلها را يازده سهم مىكنيد ، مواجب مرا هم همان‌طور يازده سهم كرده و بدهيد . همان‌طور كردند . هركس حاضر بود سهم خود را داد ، به غائبين هم تلگراف كردند و دادند ( تمام مكنت مملكت را بختيارى برد و مىبرد . با آن حال مواجبهاى گزاف هم ماه به ماه دريافت مىكنند . پريشب براى نرسيدن مواجب يك ماههء خود كالسكه‌چى مرنارد خزانه‌دار كل را كتك فراوان زدند كه كالسكه را گرو ببرند ) .

دزدى بختيارى

باز معتضد السلطنه شب مهمان حضرات بود . حين عبور يك نفر پليس با يك نفر بختيارى دست به يقه شده بودند . كلاه خان زمين مىافتد ، يك باديهء مسى از ميان كلاه بيرون دست به يقه شده بودند . كلاه خان زمين مىافتد ، يك باديهء مسى از ميان كلاه بيرون مىآيد . در آنجا صحبت مىشود و سردار بهادر مىگويد بختيارى هرصفتى را داراست مگر دزدى . معتضد السلطنه نمىتواند خوددارى كند مىگويد بختيارى و دزدى چنين چيزى ممكن نيست ، الان مىآمدم خودم از توى كلاه يكى از آنها باديهء مسى افتاد ، بختيارى و دزدى چنين چيزى نمىشود ! خيلى سردار بهادر متغير مىشود آدم روانه مىكند معلوم مىشود خان براى يابوى خود جو از علاف خريده بوده باديه كه پيمانهء جو بوده دزديده و در ميان كلاه وسيع خود گذاشته است .

يك قاجار زنده نباشد

بعد از آن‌كه معتضد السلطنه و سايرين هنگام مراجعت محمد على شاه به سفارت روس متحصن شده بودند و بالاخره بيرون آمدند معتضد السلطنه در باغ گلستان به جمع
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3826 | قهرمان ميرزا عين السلطنه