تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3798

مساهمون:

ص٣٧٩٨
دستخط تمام اميد ما مبدل به يأس و نااميدى شد . يا رب مكن اميد كسى را تو نااميد . بارى منزل نوى حضرت و الا مبارك باشد . انشاء اللّه به سلامتى و دوام عزت و شوكت عمارات عالى بسازيد و زير سايهء حضرت و الا اطراف حضرت و الا در خوشى باشند ( عافاك عافاك ) ، گوارا باد گوارا باد اين زندگانى خوش شما را كه هميشه آرزو داشتيد در دهى به‌طور خوشى زندگانى كنيد . به خاطر دارم هروقت تعريف از فرنگ مىفرموديد كه زندگانى خوشى دارند . به جهت اين است كه اغلب خارج از شهرند . پس خوب است من هم شما را بردارم در يكى از دهات خودمان برويم چند مدت باشيم بعد بيائيم شهر باز برويم . اما آن‌وقت مىخواستيد اين كمينه‌ها را هم ببريد . پس چه شد كه بالفعل دو سال است كه همان زندگانى مختصر خوش را داريد و هيچ يادى از ما نمىكنيد . پس چه شد آن همه التفات كه به اين كمينه‌ها داشتيد . پس چه شد آن همه محبت پدرى كه در بارهء ما داشتيد كه در ده دور از شهر تفنگ انداختن ياد شما مىدهم . « ولوسيپد » ياد مىدهم ، چه و چه . وقتى كه « باجوم » « 1 » رفته بود شبها كه شما كارتان تمام مىشد اين كنيزها را صدا مىكرديد مىفرموديد انشاء اللّه زود فارسى را كامل كنيد معلم فرانسه بيارم . دخترهاى صاحب كمال بشويد . گذشته از اينها بنده خيلى شنيده بودم كه هراولادى كه مادرشان مىرود مهر آن اولاد از دل پدر هم مىرود ، بنده هيچ باور نداشتم . چون‌كه مىديدم از آن روزى كه مادر ما رفت روزبه‌روز التفات حضرت و الا دربارهء ما بيشتر شد . هر شب چطور در اطاق حضرت و الا در حضور خودتان بازى كنيم ، گردش كنيم . چطور حضرت و الا ترتيب اطاق و عكس و مبل را بدهيد ، چه التفاتهاى فوق‌العاده كه هيچ‌يك را هرگز فراموش نمىكنم و اين سه سال هم فراموش نخواهد شد كه چطور اين كمينه‌ها را فراموش كرده‌ايد . حالا فهميدم آن حرف راست بود و راست مىگويند مهر اولاد با بودن مادر است . ديگر آن‌كه :
« از دل برود هرآنچه از ديده برفت . »
آرى اقرار بفرمائيد كه التفات حضرت و الا دربارهء ما چهار نفر به اندازهء البرز و سيالان و فندق نيست . اين دو اطاق كه بنده نشسته‌ام هريك سه ذرع نيم طول دو ذرع و نيم عرض دارد ، به يك اندازه مبله شده . كارت‌پستال و عكس زياد دارد . وسط عكسها جاى عكس حضرت والاست عكسى كه تازه انداخته بوديد و اين عكس از تمام عكسهاى شما به شما شبيه‌تر است . توى پاكت نازك براى آن‌كه مبادا كثيف شود از عكسها ، پائين‌تر عكس ملكه و روشن و بتول است . عسلى « 2 » بنده دم در است . جعبهء كاغذجات و كتب جغرافيا و شاهنامه [ و ] سعدى و غيره پشت در است . هرچه خواستم ميز تحرير بخرم پول نداشتم . ميز تحرير
هامش
( 1 ) - خواهرهايم مادرشان را « باجو » خطاب مىكردند . ( 2 ) - عسلى - چهارپايه كوچك .