كرچك اسعد الحكما حال زينب بدتر شده بود فرستادم سپردم صبح نرود عيادتى بكند .
امروز صبح بيرون رفتم آمد . جوانى بود بلندقد سبزه و موهاى سياه با عبا و فكل و كراوات ، پوتين و كلوش . رفتم به اطاق بعد از احوالپرسى جويا شدم شما كجا طب تحصيل كردهايد گفت چندى در مدرسه امريكائيهاى طهران . گفتم از اين قرار زبان انگليسى مىدانيد گفت بلى . فورا من چند كلمه انگليسى قيقاج انداختم فقط يك كلمه به من جواب داد كه به هيچ زبانى مشابهت نداشت و خيلى قرمز شد . من ديگر او را خجالت ندادم فورا فارسى صحبت كردم و پيش خود گفتم اگر طب او هم مثل انگليسى باشد واويلا . بعد گفتم ديگر كجا تحصيل كرديد گفت چهار سال در بيروت از آنجا رشت آمدم . دكتر ابراهيم خان از شاگردهاى مرحوم ميرزا زين العابدين خان مرا نگاه داشته باهم دواخانه و طبابت داشتيم . قدرى از اسلامبول و قاهره و غيره جويا شدم كه ببينم بيروت رفته يا نه . ديدم درست جواب داد و بايد رفته باشد . حالا چند سال توقف كرده باشد خدا مىداند . به هرجهت او را اندرون فرستادم و بعد از ربع ساعتى آمد كه ضعف مزاج زياد است خون كم شده حبى از جوهر آهن و غيره مىدهم بدهيد . بعد جوهر گنهگنه و اگر شراب پوست گنهگنه يا بدون آن باشد بسيار نافع است . براى پستان هم شيردوش لازم است . گفتم اولى را شما بدهيد دومى را من از شهر خواستهام امروز مىرسد . جعبهء دواى دكتر را آوردند و مشغول شد . بعد از ناهار حسنقلى پايش را نشان داد ، روغن و حب داد . حيدر قلى خان خودش را ارائه كرد جوهر كرم داد . معلوم شد هزار مرتبه بر اسعد الحكما ترجيح دارد . سه تومان هم به ايشان نياز كردم رفت گرمارود صبح برود رشت .
دو ساعت گذشت گفتند سيد صدرا رد شده گفت دوا و كاغذ را صبح مىآورم . من فورا آدمى ويكان فرستادم . مقارن مغرب كاغذها را آورد اشياء ماند .
وقايع رشت و كشتار روسها
حكايت كاغذها بماند . حكايت رشت و تفصيل نزاع روسها را از اين دكتر پرسيدم .
گفت بهقدر پنجاه نفر قزاق روس روزها در شهر رشت گردش مىكردند و آواز مىخواندند . يك روز مصادف شدند با يك سيدى كه از كرگانرود با پنجاه سوار مىآمد
هامش
- اداره كردند . دكتر على اصغر خان كه بعدها نام خانوادگى حشمتى را انتخاب كرد در سر پل تجريش مطب داشت و تا حوالى سال 1330 شمسى زنده بود . كتاب « دكتر حشمت كه بوده ، جنگل گيلان چه بوده تأليف محمد تممى طالقانى ( تهران ، 1324 ) ديده شود . ( ايرج افشار )