نامهء عين الملوك
اما كاغذ عينى اولا خطش بسيار خوب شده ، ثانى آنچه نزهت فراموش كرده يا خجالت كشيده مكرر بنويسد اين نوشته مختصرى از آن مطول است :
« دستخط حضرت و الا رسيد چشمم روشن ، قلبم گلشن شد . اما چه فايده اسم بنده را توى دستخط نمىبريد ، چه برسد به اينكه دستخط التفات كنيد . نمىدانم بنده چه گناهى كردهام كه آنقدر شما از بنده بيزار شدهايد . هيچ پدرى نامهربانتر از حضرت و الا نيست ( اينجا تهمت زده ) . اولا اينكه خانم باجيم ( نزهت را مىگويد ) فارسى و عربى ، حساب ، جغرافيا را كاملا مىداند بنده هم به يك اندازه عربى صرف نحو مىدانم ، فارسى و حساب و جغرافيا مىدانم . حالا بايد فرانسه يا زبان ديگر بخوانيم . حاجى فخر الملك ماهى هفت تومان مىدهد مريم خانم پهلوى يك زن فرانسوى درس مىخواند باوجودى كه فارسى درست بلد نيست و عربى هم هيچ نمىداند .
فخر الممالك دخترهايش را مدرسه مىفرستد . مريم خانم از ندارى فخر الممالك تعريف مىكرد . يعنى حضرت و الا از او هم كمتر داريد . حالا حضرت و الا نداريد ماهى هفت تومان براى هركدام ما بدهيد . ما سه نفر را يك هو ده تومان التفات كنيد چهار تومان حالا پنج تومان بعد التفات كنيد . يك زن هست عموجانم مىشناسد بياورند درس بخوانيم . حكما بايد ماهى پنج تومان التفات كنيد . با ما مينو خانم در هرمجلسى مىرويم مىگويد ملا باجيها آمدند ( دروغ نوشته ) . اينها عربى مىدانند . وقتى كه آن خير از عمر نديده ، آن نامهربان ، آن خداناشناس « باجوى » نامهربانم رفت بارها حضرت و الا فرموديد كه ان شاء اللّه فارسى را كامل كنيد معلم فرانسه مىآورم . آقاجان آن مهربانيها چه شد .
ديدى چگونه ما را بگذاشتى و رفتى * يكبارگى دل از ما برداشتى و رفتى
بس عهدها كه كردى ، بس قولها كه دادى * اين ماجرا نبودت كانگاشتى و رفتى
( پايان نامهء عين الملوك )
تصديق بدهيد كه حرفهاى بنده هم راست است . »
باقى مطالب خواستن پوتين چهار تومانى و رخت اعلى ، چه و چه . سابقا مردها در فكر تحصيل علم نبودند همين دخترها به زحمت درس مىخواندند . حالا معلوم مىشود لذت علم را زنانه و مردانه چشيدهاند كه عين الملوك هم آنقدر مايل درس است كه آنوقتها از طفرهء درس ظهر از خواب بلند مىشد ، روزى ده جور مرض مىگرفت .