تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3793

مساهمون:

ص٣٧٩٣
روى شكمش مانده . « تكه‌گيرى » از اوانك آورده‌اند . قاضى [ را ] خوابانيده دستهاى او را دو نفر گرفته‌اند عسل به شكم قاضى ماليده و هرقدر ممكن بود از بالا به پائين ، پائين به بالا شكم را فشار داده . بعد گفته است اين نشد قراقروت بياوريد . آورده‌اند به شكم قاضى ماليده و با كف دست خود هرقدر ممكن بوده روى شكم قاضى زده . قاضى غش مىكند حال مىآيد . باز غش مىكند باز حال مىآيد تا عمل تمام مىشود با اين حال باز زنده است . گفتم چه داديد ؟ گفت يك شيشه شراب و پوست گنه‌گنه از وزير منتظم الملك گرفته صبح بردم . گفتم شربتى است بايد قبل از ناهار و شام بخوريد . قاضى با حال ضعف و ناتوانى هى مىگفت چيز ديگرى نباشد . من هم گفتم خير خير . يك نمك ميوه هم دادم . سه مرتبه از شراب كه خورد حالش خيلىخيلى بهتر شد و از خطر گذشت . حالا شما قدرى برنج ، مرغ ، بره برايش روانه كنيد تا از بابت غذا هم معمور باشد . من همهء اينها را متصل برايش روانه مىكنم اما باز هم برنج ، مرغ ، توغلى به توسط برادرش روانه داشتم . قاضى فقير است ملك و مال ندارد . متصل من از همه‌چيز او را توجه مىكنم . در حقيقت متكفل مخارج او من هستم . برادر قاضى را تغيّر زياد كردم . قسمها خورد من نبودم . گفتم به زنش بگو اگر بار ديگر حكمت كردى پدرت را درمىآورم ، خودت هم همين‌طور . گفته‌هاى من اثر ديگرى به برادر قاضى كرد نزديك بود گريه كند . التزام داد ديگر احدى را نگذارد طبابت قاضى را كند و رفت . من همان روز كه اسعد الحكما مىرفت گفتم خوب است شراب بدهيد . اين طبيب ما فقط در آخر لقبش حكماست و الّا چيزى نمىداند . من به مراتب از او طبابت را بهتر مىدانم ، افسوس دوا ندارم .

عيب قانون انتخابات

بارى روزنامه‌ها را مىخواندم يك كميسيون مطالعه از اعيان و اشراف تجار ، كسبه به عدهء پنجاه نفر در طهران به رياست سردار اسعد براى مطالعهء قانون انتخابات مصوبه از مجلس شوراى ملى منعقد است كه در جلسهء آخر خود كه عدهء وكلا چهل و يك نفر بوده سى و چهار نفر رأى مىدهند كه اين قانون بايد تجديد شود و به درد اين مملكت نمىخورد . در صورتى كه همين اشخاص در موقع نوشتن آن قانون اغلب يا وزير بودند يا وكيل يا سركردهء احزاب سياسى و از ترس ده نفر وكلاى دمكرات و يك روزنامهء « ايران نو » گمان مىكنم هيچ نگفته و ساكت بودند تا قانون نوشته و تصويب شد . همان وقت كه اين قانون چاپ و منتشر شد من قزوين بودم . روزى كه قونسل بازديد من آمد صحبت شد گفت مشروطه درجات دارد . هنوز ايرانيها درجهء اول آن را طى نكرده به درجهء آخر
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3793 | قهرمان ميرزا عين السلطنه