تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3794

مساهمون:

ص٣٧٩٤
آن مىخواهند برسند . در آلمان ، ايتاليا ، روسيه و اغلب ممالك ديگر هنوز رأى عمومى نيست ، چطور در ايران مىشود . بله در فرانسه ، سوئيس ، بلژيك هست اما روستائى و كسبه و مردم آنجا كجا ، اينجا و روسيه كجا . آن‌وقت گفت الان بفرستيد دم در بيست نفر از اين رعيتها كه كاه و جو و هيزم به شهر آورده‌اند بياريد از آنها بپرسيد كى براى وكالت خوب است ببينيد هيچ فهم جواب دادن دارند يا به غير ارباب و كدخداى ده خود اسم ديگرى را مىدانند . در خود روزنامهء « آفتاب » مىنويسد قانون بايد مطابق درخواست عمومى باشد و اين قانون انتخابات مطابق درخواستهاى عمومى نيست .

عقيدهء عين السلطنه دربارهء رأى عمومى

اما من چه مىگويم و عقيده‌ام چه بود . همان وقت كه اين قانون نوشته مىشد و بعد از نوشتن و گذشتن از مجلس . از روى اين قانون به جاى يك عده وكلاى دمكرات يا طرف رنجبر يك وكلاى مستبد ، اعيان و اشرافى منتخب مىشد كه به كلى بر خلاف عقيدهء آنها كه اصرار در اين قانون داشتند بود و در حقيقت يك مجلس اعيان و اشرافى بود كه به اصرار و ابرام و تهديد و كشتن و بستن دمكراتها صورت گرفته بود به اين شكل كه در ايران مردم كور و كرند هنوز در تحت فشار اربابان و صاحبان نفوذ و از صد نود و نه نفرش بىسواد كه خط فارسى را نمىتواند بخواند اين اربابان و صاحبان نفوذ هركس را ميل داشتند وكيل مىنمودند . چطور من مىتوانستم در همين الموت به ضرب پول با زور يا خصوصيت اقلا هزار رأى براى خودم يا كسى را كه من مايل بودم تحصيل كنم ؟ در تنكابون دو هزار رأى بيشتر سپهدار اعظم يا امير افخم همدانى يا اميرنظام كه هريك در قزوين و همدان صد پارچه ملك دارند و عدهء كثيرى رعايا ، همين‌طور جهانشاه خان افشار و اسعد الدوله هركس را ميل داشتند در خمسه انتخاب مىكردند و قس عليهذا قوام در شيراز ديگرى در اصفهان . رأى هم كه عمومى بود . پس به اين ترتيب تمام آنچه دمكراتها ميل داشتند بر خلاف نتيجه مىداد و آنها به همين جهت كه در فرانسه رأى عمومى است اصرار داشتند كه در ايران هم عمومى باشد و از روى تقليد كارى صورت داده باشند و آنقدر بىفهم بودند و بىتجربه و بىبصيرت به حال ايران كه به اصرار خود ضد آنچه را كه مايل بودند نوشتند . قانون نمودند آنقدر بصيرت نداشتند به حال مملكت خودشان . اين صد و شصت وكيل كه قانون مملكتى كه صد نود و نه نفرش صاحب سواد و از مدرسه بيرون آمده نمىتوان قياس در مملكتى كرد كه صد نود و نه نفرش بيسواد است و آن يك نفرش هم مدرسه نديده . در آن هنگام افخم الدوله به من نوشته بود كه اقلا هزار رأى به اسم آقاى عماد السلطنه از الموت تحصيل كن و به مباشر دهات قزوين