متعلقهء صفر على كلانتر زوارك ، خاتون عيال ميرزا مهدى يكى از اعيان بانفوذ زوارك ، بيوهء پرويز خان كه متوفاى مشار اليه يكى از خوانين نجيب قديم شهر زوارك بود ، دايه خانم متعلقهء حسن ملك التجار زوارك ، صفيه خانم والدهء حاج محمد يكى از فلاحين معروف زوارك ، نبات خانم والدهء نوروز على يكى از زارعين مشهور زوارك ، چوچه مار زينب رئيس قابلههاى زوارك عيال سلالة السادات سيد موسى مارگيرباشى و دعانويس زوارك ، گلچين خانم عيال سوگلى كلانتر شهر ، نبات عروس از مخدرات وجيههء زوارك و غيره و غيره . عيال كدخدا غلام ، عيال مهديقلى از محترمين نساء و جمعى ديگر كه بردن اسامى آنها باعث ريا مىشود .
خريدهاى امير اسعد
دوشنبه هشتم ذيحجه - سه روز قبل آدم به شهر فرستادم به حاج افخم الدوله هم نوشتم مىآيم قزوين شما هم تشريف بياوريد . به شيخ هم نوشتم منتظر باشيد . متعاقب خبر آمد امير اسعد اوان رفته مراجعت كرده بادشت است . ديروز به شهر نوشتم نمىتوانم تا اين آدم دم دماغ من نشسته بيايم . امروز صبح خبر دادند رفت . من شتاب كرده آدمى به شهر مىرفت نوشتم مىآيم . مقارن دو ساعت به غروب مانده گفتند عيالات منتظم الملك از زوارك گذشتند ، خودش هم دنبال است . چيزى نگذشت وارد قلعه شد . بعد از حال و احوالپرسى معلوم شد بىخبر حركت كرده ، مستوفى هم همراهش بود . قاضى گرمارود سخت ناخوش است . اسعد الحكماء را خواسته بودم همراه وزير آمده بود . ايشان گفتند امير اسعد مشغول خريدارى ملك است . اناده را خريد حالا هم در تهيه است از الموت بعضى جاها را بلكه خريدارى كند و مشكل است آتانك برود ( اما الموتى از ترس پيچبن كه نه من روغن مال الاجاره به دويست و هشتاد تومان رسيده مشكل است ملك بفروشند چشمشان خوب ترسيده ) . من ديدم كاغذ صبح را پاك به خطا نوشتهام .
سالار الدوله
بارى صحبت كرد كه سالار الدوله در دماوند است . امير اعظم كه پس از عزل از كرمان فى الجمله ياغى شده از سمنان به ايشان پيوسته ، چهارصد نفر بختيارى ، صد ژاندارم ، صد قزاق كه تعاقب رفته بودند شكست فاحش خوردهاند . امير اعظم مشروطهء ما حالا سپهسالار قشون سالار الدوله است . از تبريز و سپهدار پرسيدم ، گفت جديدا كاغذ از انتصار السلطان دامادش داشتم كه نوشته بود تمام عنان و اختيار و كارهاى مملكتى به