تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3792

مساهمون:

ص٣٧٩٢
دست شجاع الدوله است هيچ سپهدار دخالت نمىكند . مهمان ادساى « 1 » ما هم تا يك هفته ديگر وارد مىشود . نيم ساعت به غروب مانده به گرمارود رفت . خيلى هم اصرار داشت من سفرى به تنكابون كنم .

اقتدار السلطنه

مىگفت اقتدار السلطنه خوب فريبى به امير اسعد داد . اول نوشت باهم بسازيم سپهدار را كه معتمد الدوله را حاكم كرده خارج كنيم ، من نوكر شما هستم ، عبد شما هستم ، بندهء شما هستم . امير اسعد كه ولايتى را وادار كرد تظلمات نموده اقتدار السلطنه را حاكم خواستند و حاكم كردند آمد به كجور ، آن‌وقت نوشت چه به امير اسعد ، چه به اهل ولايت ، چه به طهران . تا امير اسعد آنجا هست من وارد نمىشوم . امير اسعد ناچار از فشار طرفين خارج شد . با نهايت اقتدار وارد خرم‌آباد گرديده . با همه بدذاتى امير اسعد اينجا گول خورد .

سالار الدوله پشت اسب

در روزنامه ديدم نوشته بود آنها كه سالار الدوله را ديوانه مىخواندند سالار الدوله سفيه است ، يا خود آنها . حقيقة اين آدم يك سال متجاوز است از گردهء اسب پائين نيامده و چكمه از پا درنياورده . آخر هم با اين جد و جهد احتمال كلى مىرود كارى صورت بدهد . زينب امروز لرز شديدى كرد هيچ احوال ندارد . اما ماشاء اللّه بهمن بد نيست ، اگر ملكهء فضول بگذارد .

بيمارى قاضى - معالجهء تكه

چهارشنبه دهم ذيحجه ، 28 درجه عقرب - روزى است مبارك عيد اضحى از اعياد بزرگ مسلمين است . انشاء اللّه روزى باشد كه در همچو عيدى به كعبهء معظمه مشرف شوم . زينب از ضعف مزاج و قلت بنيه متصل تب و لرز مىكند . در همچو شبها زن بزايد همين است . اسعد الحكما از سفر گرمارود و عيادت قاضى آمد . مىگفت قاضى سخت‌جان غريبى بوده كه نمرده است . پرسيدم چه‌طور . گفت سه ماه است ناخوش است ، عليل است ، بنيه‌اش تحليل رفته . يك دفعه زنها معالجه كردند ، در آب گرم نشسته سرماى شديد خورده بعد هم گل‌باباى اوانكى گفته است قاضى « تكه » دارد يعنى لقمه
هامش
( 1 ) - مراد از مهمان ادسا محمد على شاه است . ( مسعود سالور )