و پنجره اطاق زده سبقت به ديگران گرفته وارد اطاق شد ( مژده مرا بدهيد خداوند پسرى عطا فرمود ) . من هرقدر خواستم از شادى خوددارى كنم ممكن نشد . شكر خداى را به جاى آوردم كه باز دختر نشده . يك مرتبه ديدم صداى شليك تفنگ از هرسمت قلعه بلند شد كه نوكرها به شادى اين مولود خالى مىكردند و هرقدر من خواستم يك نفر را پيدا كنم و برود به آنها بگويد كفايت كرد ، بيش از اين فشنگها را خالى نكنيد پيدا نشد .
بارى پس از آنكه خوب خسته شدند يكىيكى براى تبريك به اطاق آمدند . متعاقب ، سبز على مسخرهء منحصر به فرد الموت كه در زوارك ساكن است با دايرهء كثيف خود و كلاه و لباس منحوس خود با رمضان چلاق شاگرد خود وارد حياط قلعه شد . تا يك ساعت تقليد درآورد ، اسباب خنده شد . من تا غروب همان بيرون بودم كه پيرمردان دهات قرب جوار كه از صداى شليك ملتفت واقعه شده و براى تهنيت دوك الموت آمده بودند پذيرائى مىكردم . آنوقت اندرون رفتم و مدتى مشغول زنهاى زوارك و صحبتهاى آنها [ شدم ] بعد اطاق را خلوت كردند و من آنجا رفتم . فرزند دلبند را ديدن كردم و جويا شدم . للّه الحمد اعضاى سالم دارد و هيچ عيب و نقصى در خلقت او نيست . مادرش هم با تفرعن زياد كه پسر آورده خوابيده بود . ملكه شادى زياد داشت و رقصى كه كرده بود ، آواز خوانده بود . برادر برادر مىگفت ( من فقط اولادم از كوكب خانم است و او يك پسر زائيد كه بعد از ده ماه مرد و هنوز هم ياد من مىآيد غصه مىخورم . باقى كه خداوند حفظ كند پنج نفر هستند همگى دخترند ) . شب يك حلقه انگشتر فيروزه كه همراه داشتم به زينب و مبلغى هم انعام به زنها دادم .
قاطرها با بار برنج و نفط عصر آمدند . سه چهار بار برنج هم از كندانهسر دزدكسر آمد . مبلغى هم گندم و جو . معلوم شد مولود جديد پرروزى است . انشاء اللّه همينطور باشد درست چهار ساعت و نيم به غروب مانده بود كه متولد شد .
ورود امير اسعد
يكشنبه 29 ذيقعده - ديشب ابو القاسم از گرمارود نوشته بود امير اسعد خيلى احوالپرسى كردند ، بعد قدرى گله و گفتند صبح چاى را در قلعه صرف مىكنند . همه چيز را هم پول دادند سواى كاه و علف و هيزم كه من گفتم تقديم است .
من زودتر بيرون رفتم ، نوكرها و رعيتها را جلو فرستادم . ساعت چهار از دسته گذشته تشريف آوردند . جلوى راهروى اطاق من استقبال كردم . معانقهء مفصلى به عمل آمد . به اطاق آمديم . بعد مسعود الملك آمد با ميرزا على خان سرتيپ صحبت متفرقه بود . قدرى از راه تعريف كرد كه خوب خيالى كرديد . من مدتها بود مىخواستم به شما بنويسم