ملكه را گرفت باز پلتيك است كه هركارى ميل دارد به سر من بياورد حرفى نزنم . زيرا همينقدر مىگذشت من پدر گالشهاى پيچبن را براى اجاره خود درمىآوردم و حاليه براى همين يك مطلب بايد ساكت باشم تا بلكه با خودش تمام كنم . اين نتيجهء فعلى كه يك ملك مرا برده و نمىتوانم حرف بزنم و زبانم را بست لالم كرد . الحق و الانصاف آدم زرنگى است . حالا من اين مسئله را مىخواهم ثابت كنم . اين آدم از عيد به اين طرف براى اقدامى كه در امر پيچبن خريدارى من كرد با همه لاف و گزاف دوستى باعث رنجش من شد . ثانيا مىرود و چنانچه گفت بلواى تنكابون شايد شروع شود . ثالثا ملك و املاك شخصى خودش در معرض نهب و غارت واقع شود . اولى را انجام داد من شايد اقدام نكنم . ثانى عيال و اطفال خودش را به الموت روانه كند و من ناچار براى خاطر يك انگشتر سى تومانى هزار تومان خرج آنها كنم . ثالث اگر از من كه بهعنوان روس اينجا هستم ده نفر ، بيست نفر آدم و سوار بخواهد و روانهء دهاتش كرده سرپرستى از آنجا نمايند بدون چون و چرا و حرف و خرج بايد بفرستم . اين است كه به واسطهء يك انگشتر سى تومانى و يك عنوانهائى كار خودش را ششميخه كرده و مرا مطيع و منقاد خود نمود و رفت .
چنين كنند بزرگان چو كرد بايد كار * چنين نمايد شمشير خسروان آثار
سهشنبه دوم - بالاروچ عروسى بود : يكى تقى دائى زينب ، ديگرى اسحق پسردائى مادر زينب . دعوت خواسته بودند رفتم و خيلى هم تماشا كردم . مادر اسحق رقص مفصلى كرد ، پيرزن خوبى است . مخارج عروسيها را هم به يك اندازه من داده بودم .
بالاروچ درست با قلعه يك ماه توفير فصل دارد آنجا در نهايت سردى بود . عصر قلعه آمدم زينب تب كرده بود . ملكه از پيش پسره تكان نمىخورد . اما كاغذجات و روزنامهء « آفتاب » .
مطالب نامهء افخم الدوله
افخم الدوله خيلى اظهار اشتياق به ملاقات من كرده بود كه حتى قزوين بيائيد من هم بيايم . از سالار الدوله نوشته بود به سمت دار المرز رفته . محبوسين دمكرات سليمان ميرزا ، سردار محيى و همهء آنها را به باغ شاه آورده مبادا كسان سالار الدوله فرار دهند .
دمكراتها تمام با سالار الدوله هستند . كميسيون مطالعه براى قانون انتخابات مصوبهء مجلس شوراى ملى منعقد و همه رأى دادند بايد تجديد شود ( آنوقت لال بودند بگويند . هنوز در آلمان رأى عمومى و انتخاب عمومى نيست ) . عميد الدوله از شهبندرى بيرون و حكومت كردستان مىكند . دفع شر سالار الدوله هم كه از آنجا شده البته بىدماغ