سه مسلمان : ارمنى
پنجشنبه 26 ذيقعده ، 15 درجهء عقرب - هوا چندان سرد نيست ، همهجا مشغول كشت و زرع هستند . عصر ملا محمد وركى آمد كه بعد از شش سال الموت آمده ديدن كند .
ثقل سامعه دارد . مسئلهگو و محل وثوق آقايان قزوين و عتبات است . شب نگاهش داشتم . از جمله صحبتها كه مىكرد مىگفت در قزوين در روزنامه خواندم شخصى حضرت ختمى مرتبت ( ص ) را خواب ديده فرمودهاند اين چند سال از امت من خيلى كشته شد ليكن سه نفر از آنها مسلمان بودند من در آن مجمع كه قرائت روزنامه مىشد گفتم اين سه نفر يكى يپرم بوده ديگرى برادر او اكيم يكى هم ارمنى ديگر .
خواب دربارهء شيخ فضل اللّه
همشيرهزاده نايب الصدر قزوين از اشخاص خيلى مشروطهخواه بود روزى آمد خدمت على اكبر جلوخانى مجتهد در صورتى كه جمعى از طلاب هم بودند گفت آقا بعد از قتل آقا شيخ فضل اللّه من روزى يك دور تسبيح به او لعن مىفرستادم چند شب قبل خواب ديدم منبرى گذاشته و حضرت امير عليه السلام بالاى منبر است . جمعى از طلاب و علما نشستهاند و بعضى را هم حضرت به اسم صدا مىكند ، منجمله آقا شيخ فضل اللّه را صدا زدند جلوى منبر ايستاد و به حضرت عرض كرد تقصير من چه بود كه به اين شكل مرا كشتند . حضرت فرمودند مصائب ما را به خاطر بياور . عرض كرد قبول كردم . اما يك نفر از اولاد شما چرا روزى صد مرتبه مرا لعن مىكند . حضرت فرمودند او از اولاد ما نيست . حالا بفرمائيد تعبير اين خواب چيست ؟ آقا و سايرين خنده كردند و بعد آقا فرمودند پسرجان عين حقيقت است تعبير ديگرى ندارد ، برخاسته و رفت . صبح هم پنج تومان كرايه مال نياز كرده رفتند به ورك كه ده روز ديگر شهر برود .
راه تنكابون
يك كار صحيح بقاعده كه در نظر داشتم و الحمد للّه دارد صورت مىگيرد عمل اين راه تنكابون بود از گرمارود تا كاروانسراى جديد الاحداث بالاى گدوك كه همه ساله ده پانزده قاطر تلف مىشد و گاهى آدم هم پرت مىشد . ادريس گرمارودى و جهانبخش دامادش متعهدند راه را بسازند . من هم قرار دادم از هرقاطر در سال ده شاهى و از هر الاغ پنج شاهى دريافت كنند . حاجى نظر هم كه مىرفت سپردم درست ملاحظه كند خصوصا نقطهء « چله نو » كه بدترين محل اين راه است ايشان هم نوشته بودند خوب