ساخته شده ، ليكن خوب است تا سراجمحله متعهد شود . ادريس را خواستم و قرار دادم از سامان پاشا كلايه كه مزرعهء يارفى است تا اول كاروانسرا حتما بسازد و الّا ديگرى متقبل است . او هم قبول كرد و بسياربسيار كار خوبى شد . همه مردم هم دعا مىكنند . به من صواب عظيمى انشاء اللّه دارد . از سلمبار تا خود خرمآباد مدتهاست راه دارد ، اما آنها قاطرى دو قران الاغى يك قران دريافت مىكنند و من خيلى از آن كمتر قرار دادم .
شنبه 28 ذيقعده ، هفدهم عقرب - ديشب ساعت پنج دل و كمر زينب درد گرفت من فهميدم كه مقدمهء زائيدن است او را به اطاق ديگر فرستادم . امروز صبح هم كه برخاستم به گمانم فارغ شده بعد معلوم شد هنوز دچار درد است . زوارك هم دو ماما دارد : يكى « يمانى » مادر اللّه بداش ، ديگرى « چوچه مار زينب » معلوم است ، قابلههاى شهر طهران ما چه هستند كه اينها باشند . من بيرون رفتم كه سوار شده يارفى بروم ، جمعى به دادخواهى آمده بودند . مشغول آنها شدم . كاغذ همايون بيك كدخداى گرمارود رسيد كه آقاى امير اسعد بهطور حتم امشب گرمارود مىآيند ، تكليف را معلوم كنيد . اين چند روز هم هرچه قاطر آن سمت رفته گرفتهاند منجمله قاطر مرا . ابو القاسم را دستورالعمل داده گرمارود فرستادم گفتم كاه و علف و هيزم حاضر كند .
خشم قونسول
در اين بين اسكندر هرانكى از شهر آمد بعضى اشياء كه آن دفعه فراموش شده بود شيخ فرستاده بود با روزنامه و يك رقعهء آقاى عماد السلطنه از پطرزبورغ و يك رقعهء حاج افخم الدوله از طهران . خودش هم شرحى نوشته بود كه شما اجازه از قونسل گرفتيد و حالا نيامديد اسباب خشم او مىشود و همه روزه جوياست كه چرا نيامد . شاهزاده عدل الممالك و موثق ديوان مىگويند البته البته ولو دو شب هم باشد قزوين بيائيد . ساير مكتوبات و روزنامهجات بماند .
تولد نوزاد
ناهارى خورده شد ( همان بيرون ) . گاهى صداى فرياد زينب مىآمد . من مصمم شدم يك فنجان چاى خورده سوار شوم براى اينكه گوشم اين صدا را نشنود به اطاق رفتم .
يك فنجان چاى خوردم كه سيد صدرا ويكانى « 1 » كه از اول صبح خبر را شنيده و توى حياط ايستاده بود از دادوقال كلفتها ملتفت شده يك مرتبه مثل مجانين خودش را به در
هامش
( 1 ) - پدر سيد نور الدين الموتى وزير دادگسترى كابينهء دكتر على امينى .