بيست تومان هم من اعانه مىدهم ، التفات كنيد زودتر بسازند . تشكر كردم . چاى خوردند ، شيرينى خوردند ، مباركباد مولود جديد را گفتند . ملكه خانم هم با ناز و عشوه به اطاق آمد پيش امير اسعد نشست . از اوضاع ايران بسياربسيار تكذيب كرد . بعد من برخاستم عكس افخم الدوله را نشان بدهم حضرات را اشاره كرد بيرون رفتند . گفتم كجا خيال داريد برويد ؟ گفت فعلا آتانك از آنجا اگر بشود طهران .
اقتدار السلطنه
به شما بگويم اين ديوانهء سفيه ( اقتدار السلطنه ) را كه به تنكابون فرستادند آشوبى بود از آشوب سال اول مشروطه بدتر . مراما هم باز تلگراف كردند بمان ، اما خودم ديگر ميل نكردم . به واسطهء سوءتدبيرش خواجهوندها با جمعى از كسان سالار الدوله همراه شده ده آبادى از كجور ملكى سپهدار را غارت كردند . گفتم شما از آن سمت رفتيد ، چرا مراجعت كرديد ؟ گفت تفصيل دارد و كاغذى از جيب خودش بيرون آورده به من داد .
مهر پاكت را نگاه كردم مهر مربع كوچكى بود از سالار الدوله كاغذ را خواندم تقريبا به اين مضمون بود :
نامهء سالار الدوله
« جناب اجل امير اسعد . حقيقة كسى كه تاكنون حفظ نمكخوارگى و پاس حقوق را منظور داشته همان شما بوديد . خيلى ثبات كرديد به حكم الصبر مفتاح الفرج انشاء اللّه فرج نزديك است ، كارها درست مىشود . على خان سرتيپ همه را مىداند به شما مفصلا مىگويد . به قم كه رسيدم شما از راه كجور و نور بيائيد ، تا لشكرك نزديك طهران شدم ملحق شويد . به خواست خداوند كارها درست است به شرط دوام و ثبات . زياده زحمت است . »
سالار الدوله بهترست
گفت سالار الدوله را طهرانيها ، همان مشروطهطلبها ، همان دمكراتها دعوت كرده بودند . گفتم پس چرا وارد نشد ؟ گفت دير شد و لشكرش هم نرسيد من هم رفتم ديدم سمت مازندران رفته و كار گذشته لهذا برگشتم تا ببينم چه مىشود . گفتم يقين مىرويد استقبال آن يكى كه سپهدار مىخواهد بياورد ؟ گفت نمىدانم اما او كفايت ندارد .
سالار الدوله براى سلطنت ايران بهتر است . چنانچه مىبينيد چقدر استقامت به خرج داده تا هواخواه زياد پيدا شده . بعد گفت تعجب دارم از قاجاريه كه همه ايستاده تماشا