سرقت كردند اين هم مال عماد السلطنه . اما چطور حضرت و الا راضى به مفارقت نوشيروان ميرزا شده مسئله مشكلى است .
تخم ، گاو
چهارشنبه پنجم شهر ذيقعدة الحرام - چندى بود خيال پائينها را داشتم و از تنبلى حركت نمىكردم . امروز مصمم حركت شدم . اولا براى نسق شورستان كه يك سال است اربابان گذاشته و رفتهاند ملك بىرعيت و تخم ، گاو مانده . ثانيا رعاياى فيشان جولادك و تركان اجاره نكردند و مكرر نوشته پيغام دادند بيائيد تخم و گاو بدهيد ، يعنى محض ندادن اجارهنامچه سنگى جلوى پاى من به دستورالعمل سيد بزرگ انداختند . من هم گفتم هرقدر ضرر من بشود يك سال است البته ، البته تخم ، گاو صرفه بيشتر من بعد دارد مىدهم ، اطاعت دارم . در باطن من يقين دارم آنها تخم و گاوبگير نيستند ، فقط محض مسامحه و ندادن اجارهنامچه اين حرف را مىزنند .
تخفيف در چاى
بارى عصر سوار شده شيخ ابراهيم آمد كه از آنجا شهر برود . عشقى ، ولعى داشت كه به ورود سالار الدوله شهر قزوين باشد و جزو فدائيان آن سردار ترسو . قاضى گرمارود هم مدتى است ناخوش است براى معالجه آمد . در راه اتفاقى كه قابل ذكر باشد روى نداد . . . از وقتى كه اسعد الحكما آمده جلوى خرج ميرزا اسحق را گرفته چنانچه شام ما نصف ايام و ليالى گذشته بود ، همه نوكرها گرسنه خوابيدند . در چاى و ساير چيزها هم به قدر امكان تخفيف داده شده بود .
آبدنگ
روز پنجشنبه ششم - بعضى كارها صورت گرفت . مرافعهء من با ولى تمام شد . پارسال مقدار زيادى مزد آبدنگ و خشك كردن برنج ، مزد كوبيدن برنج « موشخورانه » از من گرفت . امسال مطالب دستگيرم شد كه مزد آبدنگ ، مزد كوبيدن با رعيت است بنابر معمول اينجا خشك كردن پاك دروغ است . شالى دو روزه خشك مىشود و ديگر فريب ولى بيك را نخوردم . يك آبدنگ هم در دزدكسر ساختم كه مقدارى هم بايد اجارهء آن بشود . ولى كه از اينها دستش كوتاه شد بناى ناله را گذاشت كه گندم ندارم ، نان ندارم ، پس خرج مرا بدهيد كه مقدارى گندم حواله دادم گرفته خرجى كند . رعيتهاى سرخهكوله آمدند دو سال است تخم گندم و جو ندارند بكارند . اما هرچه اسعد الحكما كرد راضى