تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3775

مساهمون:

ص٣٧٧٥
وضع فلاكتى و رسوائى ما به شورستان رسيديم كه به نوشتن درست نمىآيد « 1 » اما بخارى و تنور آتش بود ، دور آن حلقه زده چاى گرمى دادند خورديم . باوجود آن سه نفر از نوكرها شب تب شديدى كردند . حسنقلى سرورى داشت كه نيامده بود . بازنه تركانى آمد ، نه جولادكى پيدا شد ، نه فيشانى . ميان تمام اين دهات اين سه قريه تازه از سر گرفته‌اند خودشان مىنويسند دعوت مىكنند باز حاضر نمىشوند .

نوع املاك

جهان خاله ماماى اين دهات كه ملك عروسش را سيد بزرگ فروخته و به هزار مرافعه و زور من آخر الامر دو من تخم افشان زمين و يك باب خانهء حاجى صالح طالقانى كه ملك را از سيد خريده داد امشب براى ما تخمه ، فندق ، تخم‌مرغ ، گردو كه چيز تازه‌اى است امسال آورد . مدتى غصه مىخورد كه باران به شما زحمت داد . تمام املاك سيد بزرگ از همين قبيل است . سه ربع همين شورستان را او دارد . يك طالقانى داشت او را تهديد مىكرد كه ملك خالصه است ترا چنين و چنان مىكنند . مرد كه فرار كرد آن‌وقت وجهى به معتضد الممالك نايب ما داد تصرف كرد . حالا مىگويد ملك من است . از همه جا به همين منوال است ، يا مال صغير است يا مال فرارى يا ثلث دروغى و وصيت‌نامچهء ساختگى .

باز هم خوك

دوشنبه آدم فرستاده بوديم در فارس‌آباد كه براى خوردن شاليها انجمن خوكها جمع است . بيدار شديم آمده بود كه يك دانه يك جا و هفت‌تا يك جا خوابيده‌اند . با شورستان خداحافظى كرده گفتم آبدارى و غيره بردند « آفتاب در » . بين راه ميرزا حسنقلى رسيد باز صحبت كردم و خوب مطمئن شدم ، با كمال ولع حاضر اجاره است . حسين خان باز ترديد كرد كه خوك اينجا نيست اما پياده‌ها و على جان كدخداى شورستان از بالا صدا كردند اشاره كردند كه هست . به عجله رفتيم و بعد پياده شده مبلغى راه پياده رفتيم كه يك مرتبه بدون مقدمه خوك بيدار شده سرازير بناى فرار را گذاشت . اول وهله سنگ بزرگى مانع تير انداختن من شد ، حسين خان تيرى انداخت ، پشت سر محمد على . اما گراز نر بزرگى بود و به شدت مىدويد . يك تير هم من انداختم نخورد . ولى او را دنبال
هامش
( 1 ) - در اين روز گدوك سيالان جمعى دچار شدند چهار نفر آدم شش مال از بوران و برف تلف شد . ( يادداشت مؤلف در حاشيه )