ادعا كنم عمارت و خصوصا اطاق بيرون مرا جز فرنگيها در قزوين كسى ندارد . سردر قلعه را سفيد كردهام و به هرجرز آن يك زوج شاخ بز كوهى كه نه سال و ده سال دارد نصب نمودهام . يك ابهت و جلالتى پيدا كرده كه تماشائى است . حقيقة بسيار مد و قشنگ شده . زياده چه بنويسم .
چهارشنبه بيستم شوال المكرم - سفيدكارى اطاقها تمام نمىشود بنا هم روزى پنج هزار اين روزهاى كوتاه اجرت دارد مىگويم مقاطعه كن قبول نمىكند .
از شهر شهرتها مىدهند از آمدن شاه با سپهدار و غيره و غيره اما كتبا خبر ندارم و از روزى كه سفير كبير ما آمده كاغذجات و اخبار درست نمىرسد . روزنامههاى « نجم باختر » و كتاب رسالهء « مدينه » را اسعد الحكما فرستاده بود . اما كتاب درسى سال قبل نوشته شده مصنف اسم خود را ذكر نكرده ليكن معلوم است بهائى است در اخلاق و ترغيب اهالى ايران است به تعليم و تعلم و حسن سلطنت مشروطه به شرايط صحت عمل وكلا و تربيت عموم اگر به آنها پادشاه عصر و مردم در آن عهد رفتار كرده بودند حال كنونى مملكت ما خيلىخيلى بهتر بود .
نجم باختر و سهراب
اما نجم باختر
( Star of the West )
به فارسى و انگليسى است و در شهر واشنگتن چاپ مىشود اما مثل همان روزنامههاى ما بىترتيب و به هوس و ميل نويسنده . مدير و منشى ميرزا احمد سهراب است . تمام مناقب و مفاخر عباس افندى است و الواح نازله ، خطابه و نطقهاى او در مجامع و محافل شهرهاى امريك و بعضى اشكال بهائيان شهرهاى انگليس و امريك كه صحت آن معلوم نيست . براى اينكه يك جمعى نشسته و عكس انداختهاند و بعضى عكسهاى گروپ عبد البها . اما قيافهء عبد البها خيلى تنومند است بلندقد با ريش بلند انبوه كه سفيد است دماغ كشيده صورت دراز . اما لباس عبد البها فنيهء عثمانى و روى آن مولوى پيچيده ، لبادهء بلند ، قباى بلند پوشيده عصا در دست دارد . سنش هفتاد سال است . از قرار معلوم جمعى از آن سيصد و سيزده كرور لا مذهبهاى دنيا كه بيشترشان در امريك جمع هستند خودى به اين لباس بيرون آورده و اين اسم را به خود گذاشتهاند و الّا چطور فلان امريكائى كه نه فارسى مىداند نه عربى هم مسلمان شده هم اثنى عشرى ، هم قايل به ظهور و هم عبد البها . درهرحال يك حكايتى است كه عقل من نمىرسد و چون درجهء علم من به آن پايه نيست كه بتوانم با آنها صحبت دارم مجاب كنم يا مجاب شوم هيچوقت مايل به صحبت آنها نشدهام مگر به اندازهء فهم قاصر خودم . . .