تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3757

مساهمون:

ص٣٧٥٧

طلاق روسى نه ايرانى

من جواب نوشتم كه حسب الحكم پول را به طومانيانس حواله كردم ، اگر جناب قونسل از اين زيادتر هم جريمه بخواهند مىدهم . اما طلاق را رضايت ندارم و امضاء نمىكنم . كاغذى هم به جناب قونسل نوشتم كه حسب الامر تنخواه حواله شد اما همه چيز را مىشود به جبر و عنف و زور صورت داد مگر طلاق زن را كه رضايت باطنى مرد شرط اعظم آن است و اين طلاق طلاق روسى است نه ايرانى . مكتوبى هم به طهران و حاج افخم الدوله كه از سهل‌انگارى حضرت و الا اين جريمه را دادم [ نوشتم ] . كاغذ رفعت السلطان را ملاحظه كنيد مسبوق مىشويد . در اين خصوص شور كنيد من نمىتوانم با قونسل منازعه كنم . اگر صلاح است در طهران اقدامى كنيد و الّا همين‌قدر پيغام كنيد كه عين السلطنه راضى به اين طلاق نيست . حقيقة جرأت نكردم به خود آقا شيخ عيسى چيزى در عدم رضايت خودم بنويسم مبادا قونسل رنجش حاصل كند و اسبابى فراهم نمايد كه صد مرتبه بدتر شود . جعفر را بعد از سحر فرستادم شهر با حوالهء دويست تومان نقد .

مفرح الدوله

آن زن من مادر بچه‌ها آن كارها را نكرد كه منجر به تفريق شود و اين عيال ديگر من هم كارش اين شكل نشد و اين همه متضرر نشدم مگر به واسطهء ظلم و بىعدالتى كه نسبت به مفرح الدوله كردم و خداوند منتقم حقيقى مجازات و مكافات به مثل در اين دنيا و به سر خودم آمد نه به سر اولادم . اگر آن تعدى و ستم را من به آن زن سيد فقير خودم نمىكردم اين بلاها به سرم نمىآمد كه براى هيجده شب زناشوئى هزار تومان از جواهر و لباس و پول متضرر شوم و ميان شهر قزوين رسوا و بدنام ، چه و چه كه همه را نمىشود نوشت .

« كوچك عيد »

جمعه غره شهر شوال المكرم .
روزه يك سو شد و عيد آمد و دلها برخاست * مى به ميخانه به جوش آمد و مى بايد خواست
ديشب رؤيت هلال شد و امروز عيد محقق گرديد . جماعتى از آخوند ، ملا ، رعيت كه نزديك بودند ديدن آمدند . اين عيد را در اينجا « كوچك عيد » مىگويند . معلوم شد