تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3754

مساهمون:

ص٣٧٥٤
بازى ديگرى روى كار خواهد آورد . حالا اقبال محمد على شاه بلند باشد پادشاه اين بازى باشد يا ديگرى نمىدانم .

ميرزا مسيح

چهارشنبه 15 رمضان المبارك ، ششم درجهء سنبله - تقى را براى وصول نقد و جنس ورك فرستاده‌ام . ميرزا مسيح باطنا مانع است . اما من ميل ندارم با همه خدمات كه پدرش و پدرزنش و كسانش به حضرت و الا نموده‌اند اين آدم را تنبيه كنم ، تأديب كنم ، مجازات اين حركاتش را بدهم . اين آدم هم بىمغز است ، ديوانه است . يك موزر كوفتى هم دارد و مغرور به آن . پارسال هم ارباب بادكوبه‌اى خارجش كرده مفلوك هم شده است . وركيها هم آش پلو راه نيست و بر عليه او شده‌اند آن احترامات ، آن توقيرات را ديگر نمىكنند و ميل دارد به زور من به حكم من آنها را مطيع و منقاد خودش كند . هرچه مىخواهم حالى شود كه اينها مگسان دور شيرينى بودند امروز كه آن شهد و شكر از بين رفته با چوب و زنجير هم نمىتوان به دامشان آورد . از كم‌مغزى باور نمىكند .

چقدر جاجيم

بارى از تفصيل سال گذشته و همراهيهاى خود به قحطزدگان الموت گويا مختصرى نوشته‌ام . حالا كه موقع پس دادن شده دچار يك زحمت و مشقتى گرديده‌ام كه حساب ندارد . يكى گليم عوض پول مىآورد ، يكى جاجيم ، يكى بز ، يكى بره ، بعضيها هم پاك و صاف مىگويند نداريم . شاهزاده سرمان را ببرد و حال آن‌كه يك شاهى تنزيل نگرفتم . تمام قرض الحسنه بوده و به خدا قسم ضعيفه آب صاف مىآورد و از من جو و ارزن مىگرفت . حالا آنچه يك من و دو من و سه من داده‌ام و انفاق كرده‌ام به جاى خود اينها را هم به اين صعوبت مىدهند كه هيچ نمىفهمم پول‌ها كجا رفته . من آنقدر جاجيم مىخواهم چه كنم كه همه را بيد بزند . يكشنبه 19 رمضان - هاشم مقارن عصر از شهر آمد . جناب رفعت السلطان مرقوم داشته بودند با شاهزاده ابو القاسم ميرزا مشغول مذاكره با والدهء خانم شدم در يكصد و پنجاه تومان ختم كرديم . جواهرات را منكر بودند به استنطاق من مقر آمدند انشاء اللّه به خوبى مىگذرد . جواب ملمع است نمىدانم چه شكل ختم مىشود . مطابق آنچه من نوشته‌ام يا اين مبلغ علاوه اشياء و جواهرات است .