تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3755

مساهمون:

ص٣٧٥٥

اختراع شريف : چوب و فلك - گاوسر

ميرزا مسيح باغ كلايه رفته بود امروز آمد در خانه كدخدا اشتلم كرده بود . من هم فرستادم او را آوردند . على و شيخى و عبد العلى سه جوان پدرسوخته كه دور او را گرفته اسباب كار او شده‌اند چوب مفصلى شبانه زدم و استبدادى به خرج دادم . من تا امشب چوب و فلك را به كار نينداخته بودم . از بس در روزنامه خواندم كه در طهران و شهرهاى ديگر مردم را فلك بسته چوب زدند من هم مرحوم فلك را احيا كرده و واقعا عجب اختراع شريفى است و عجب صنعت شگفتى ، اين مردم مستحق [ اند ] و تا نباشد كارها سروسامان نمىگيرد . من هركس را تنبيه مىكردم گاوسر مىزدم ، يعنى آن مردكه را دمر مىخواباندند و چوب به ماتحتش مىزدند ليكن آن آدم آنقدر تنبيه نمىشد و خجالت نمىكشيد . به عكس در فلكه يك ننگى ، يك عارى ، يك خجالتى عمده در بين است كه اگر صد گاوسر بزنى به‌قدر آن نيست كه پاى آن آدم را به فلكه بگذارى خواه بخورد خواه نخورد . اصلا يك تأثيرى در اين اختراع هست كه قدماى ما براى اين قوم وحشى به يادگار و ميراث گذاشته‌اند .

تركه زدن به بختيارى

پارسال كه شروع به اين عمل شريف در طهران شده بود كه صمصام السلطنه جمعى از بختياريها را در ميدان توپخانه به جرم سرقت چوب بسته بود در روزنامهء « ايران نو » به اين عبارت نوشته بود كه « جمعى از سارقين بختيارى را حضرت صمصام السلطنه تركه زدند . » از بس تكذيب اين عمل را كرده بودند حالا به اسم تركه نوشته بود ، مثل ساير اسامى كه گذاشته بودند مشتبه شود . اما بعد نتوانستند كتمان كنند كه چوب و فلك براى ايران و ايرانى لازم بل واجب است . مثل اين‌كه مقصرين را در طهران به احترام حبس مىكردند ، شام و ناهار و چاى مىدادند . مردمان سفله و بچه‌هاى طهران مسئله را فهميده متصل در خيابانها باهم نزاع دروغى مىكردند و به اصطلاح زمان ما « جنگ زرگرى » پليس حضرات را به نظميه برده داخل محبس مىكردند . چند صباحى غذاى آماده و چاى دم‌كشيده مىخوردند . كم‌كم مطلب مكشوف شد كه اينها عمدا مرتكب نزاع يا جنحه و جنايت مىشوند كه چند صباحى مهمان نظميه باشند . اين‌بار قدغن شد حضرات را چوب بسته مرخص كنند تا كم‌كم موقوف شد يا نشد و به شكل ديگر مهمانى نظميه را علم كردند .