تظلم از عهد دقيانوس
پنجشنبه 23 - امروز حسب المعمول من گرمارود مسجد رفتم . اما جناب آيت اللّه الموت ما ملا شكر اللّه امروز را بيست و دوم گرفته است . قاضى وعظ مفصلى كرد سيد اوريا روضه خواند . بعد از ختم روضه مسجد مجلس محاكمات شد . آنچه گرمارودى بود و آنچه از عهد دقيانوس تظلم داشتند كردند . آخر الامر ختم مجلس محاكمات به كتك خوردن عقيل بيچاره شد . از بس در محاوره تشدد كرد عصر ماه رمضان كار خود را نموده غروب قلعه آمدم و سردارى جهت عقيل فرستادم . نوكر حضرت و الا بود و خدمتها كرده صدمات كشيده خسارتها در بلواى الموت برده بايد راضى شود .
قونسول و طلاق مهرماه خانم
سهشنبه 28 شهر رمضان - مقارن ظهر ملكه داخل پشهبند شد مرا بيدار كرد پاكتى به دست من داد مال آقاى رفعت السلطان . باز كردم ديدم قباله در جوف است و خواندم ديدم قبالهء مهرماه خانم است كه در آخر آن جناب آقا شيخ عيسى شهيدى طلاق داده سواى آنچه نزد اوست و آنچه گرفته به دويست تومان نقد فى المجلس . كاغذ را خواندم ديدم مرقوم داشتهاند مرا قونسل خواست رفتم . گفت البته بايد كار عيال عين السلطنه را تمام كنى . با موثق ديوان آمديم بيرون كه مشغول مذاكره شديم . مادر مهرماه خانم با مهرماه خانم رفتند توى اطاق قونسل بناى گريه و آه و ناله را گذاشتند . فورا قونسل مرا خواست و گفت همه را ببخشيد و يك مبلغى هم بدهيد . من آنچه شرعى عرفى گفتم ثمر نكرد و اين دو زن يك گريه ، يك ناله ، يك بىحيائى كردند كه به نوشتن درست نمىآيد .
داخله و خارجه از بىحيائى اينها تعجب كردند . قونسل گفت اگر گوش به حرف من ندهيد اين دفعه كاغذ عين السلطنه را آن سمت ميز مىاندازم . من راضى نمىشوم انگشترى را كه شاهزاده به عيالش داده از او بگيرد ، من راضى نمىشوم گوشوارهاى كه به گوش اين زن كرده بگيرند . در ولايت ما هم مرسوم نيست . حكما حكما دويست تومان هم بدهيد طلاق داده شود برويد ، خانمها فردا آمده دويست تومان را از من بگيريد و به من فرمودند حكما صبح پول را بياوريد .
اين بود مختصرى از مرقومه و فرمايشات مطول رفعت السلطان و جناب قونسل . روز ديگر در محضر آقا شيخ عيسى طلاق را دادند و پول را گرفتند بدون هيچ محاكمه و رسيدگى . پانزده هزار هم به جعفر پدر صادق سليكانى حواله داده بودند كه حامل اين خبر خوش بود و به عجله پول و امضاء طلاق را خواسته بودند .