مىشود . گندم در شهر گفتند بيست و چهار تومان هجده تومان است امسال نمىدانم چه واقع شده كه آنقدر گران است . در الموت هنوز نرخ معين نشده ، آنچه هم من فروختهام تعيين به تعيين نرخ بعد است . روزنامهها را خواندم و مطالب مهم آن از اين قرار است .
روزنامه آفتاب
( روزنامهء ايران فعلا منحصر به همين « آفتاب » است . ديگر روزنامه چاپ نمىشود يعنى آنچه لازم بود نوشتند ديگر مطالبى ندارند ) روزنامه مذكور بسيار تنقيد مىكند از قانون اساسى ما و شرح و تفصيلى در نمرات خود مىدهد كه مطابق اخلاق و عادات و مزاج مملكت نيست . بالاخره مدلل مىدارد كه بايد جرح و تعديل شده جديدا نوشته شود . اما كدام قانون اساسى و در كجا اين قانون به غير مواقعى كه با شاه طرف بودند يا صرفه داشت چه و كجا استعمال شده و برقرار است ، يا كدام مجلس بايد جرح و تعديل كند لا معلوم است .
حكام
سپهدار تبريز وارد شده . شجاع الدوله اطاعت دارد . مخبر السلطنه از قم رد شده و به فارس مىرود . امير مفخم از يزد گذشته به كرمان مىرود ( هفتاد هزار تومان هم نقد براى اداى دين خود گرفت قهر باصرفه بود ) .
يار محمد خان كرمانشاهى
اما تفصيل يار محمد خان مجاهد غيور دمكرات باوجدان يا پدرسگ كرد بىنام و ننگ گونكن كتيراگير ، با فرمانفرما و مجاهدين به سمت كردستان عازم بودند از دوازده فرسنگى كرمانشاه شبانه با مجاهدين و بعضى از دستهجات ديگر ايلغار كرده صبح روز ديگر در خارج كرمانشاه اردو مىزنند و آدم به شهر مىفرستند سهام الدوله حاكم و بعضيها را احضار مىكنند . حضرات هم گمان مىكنند امر مهم و فرمايش تازهاى است بلادرنگ مىروند همه را گرفته حبس مىكنند . بعد آدم شهر فرستاده دو عرابه توپ و « مونيسيون » توپ و آنچه اسلحه بوده مىبرند ، سپس اعلانى منتشر مىكنند فحش زياد به نايب السلطنه و وزراء و اينكه مجلس مىخواهيم . بعد هم تلگرافات به طهران .
سالار الدوله هم نزديك آنهاست و شايد باطنا معيت داشته باشند . فرمانفرما هم سرگردان و معلوم نيست چه كرده يا مىكند .
در روزنامه نوشته بود كه گويا در روزنامه خواندهاند آلبانيها و عساكر عثمانى ياغى