مثل آرزوهاى من ممكن نمىشود .
سپهدار طرفدار محمد على شاه
بارى « آمباسادور » ما صحبتها مىكند . منجمله مىگفت سپهدار به كلى برعكس سابقش شده بود با علما ، اعيان ، اشراف خيلى زياده از حد احترامات مىكرد و خوب جذب قلوب آنها را نمود و تلافى بىمحبتىهاى آن سفر خود كه پدر مشروطه بود بيرون آورد . در همان باغ كه فريادها بر خلاف و عليه محمد على شاه بلند بود صداى شاه لازم داريم ، شاه را مىخواهيم بلند بود و هيچ سپهدار شرم نمىكرد كه به تمام واردين بلااستثناء مىگفت امروز تخت و تاج سلطنت ايران لايق شخص اعليحضرت قدرقدرت محمد على شاه ارواحنا فداه است و انشاء اللّه به خواست خدا مىروم و تا دو ماه ديگر در ركاب ظفر انتساب اعليحضرت شهريارى مراجعت مىكنم و بعد از اين فصل آنوقت شرحى از بختياريها بدگوئى مىكرد كه اينها ايرانمدار شدهاند ، اينها هرغلطى مىخواهند مىكنند كى اينها را داخل آدم حساب مىكند . حالا در كارند به كلى سلطنت ايران را صاحب شوند ، چه و چه . مردم هم مايل به اين مسلك و عقيده بودند اين بود با كمال ميل و رغبت ديدن كردند .
مهمانى حاكم قزوين
حاكم قزوين يك شب مهمانى مفصلى سر ميز از سپهدار و قونسل و اجزاء سپهدار و صاحبمنصبان روس كرد . قونسل نطق كرد كه دولت امروز مملكت آذربايجان كه سرحد مملكت قفقاز است به دست شخص باكفايتى مثل سپهدار اعظم داده . اميدواريم نظم و امنيت در آنجا به حسن كفايت ايشان برقرار شود و از اين رهگذر دولتين راحت شوند .
سپهدار در جواب قونسل با حضور تمام اين مردم بعد از مطالب رسمى گفت كه وجود اعليحضرت محمد على شاه امروز براى ايران نوشداروئى است و اميدوارم بروم و پس از چندى ديگر در ركاب اعليحضرت قدرقدرت محمد على شاه مراجعت كنم . اما قونسل ديگر در اين خصوص چيزى جواب نگفت .
بارى سپهدار آدم زرنگى است . آن روز پيشرفت كارش به آن لباس بود كه بيرون آمد و بسيار خوب هم از عهده برآمد كه هيچ بازيگر تياترى به اين استادى از عهدهء بازى خود برنيامده . امروز هم از بختياريها رنجش حاصل كرده و از حوزه و جرگهء كاردارها خارج شده تنكابون هم كه مقصود اصلى اوست در خطر است ، دو ثلث مردم را هم از اين انقلاب ، از اين اوضاع منزجر و متأذى ديده بلاشك ، بلاريب ، بلاترديد رنگ ديگرى