تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3752

مساهمون:

ص٣٧٥٢
هيچ‌وجه دستى ندهند و از شما هم چيزى نگيرند . مخصوصا مىفرمودند پس ديگر من ماهى سى تومان را براى چه به صباياى عين السلطنه بدهم . خوب است بعد از اين نه چيزى بدهم و نه چيزى بخواهم . بنده هم از طرف سركار و الا عرض كردم اين فقره خيلى خوب است ، من به عين السلطنه خواهم نوشت كه مخارج طهران را بدهد . ديگر شما چيزى دستى ندهيد . اين مطالب را براى اين نوشتم كه شما تكليف خود را بدانيد . حاج افخم الدوله هم با شما همراه است . مطمئن باشيد . شاهزاده معتمد الدوله در تجريش است و گويا غيرممكن است كه حركت كند ، همه روزه اين طرف آن طرف مىدود . امير اسعد ابدا تمكين ندارد چنانچه بدبختانه حركت كند از آن سال بدتر به سرش مىآورند و خودش را اين دفعه به كشتن خواهد داد . در طهران مىخواهند انتخابات صنفى بكنند به طور مشروطيت اول كه اقلا به حقه‌بازى يك عده وكيلى در طهران جمع شود كه مقاصد پلتيكى دو همسايه را قانونا وزراء انجام بدهند . زياده قربانت . » . ( پايان نامهء مقتدر نظام )

طرز طلاق مهرماه خانم

دوشنبه 13 رمضان - چون جواب مكتوبات و تكليف حليلهء جليله را به عجله خواسته بودند امروز صبح خيلى زود هاشم سراج‌محله‌اى را به شهر فرستادم . اولا به ابو القاسم ميرزا نوشتم از مفاد مرقومهء شما و صحبتها كه به جناب شيخ نموده بوديد همچو معلوم شد كه بايد تفريق كرد . بسيار خوب اين‌چنين زن به درد من كه سهل است به درد هيچ مردى نمىخورد . اما زن وقتى كه بخواهد طلاق بگيرد ترتيبى دارد به آن ترتيب حاضرم و به جناب رفعت السلطان وكالت داده شد . ثانيا به رفعت السلطان نوشتم و وكالت دادم مهريهء خودش را كه صلح كرد جواهرات مرا كه داد طلاق بگوئيد . اگر پرحرف زدند صد الى صد و پنجاه تومان هم بدهد كه بروند و الا خرجى بدهد و بيايند . از سفارت روس كاغذى براى قونسل آورده‌اند . از قرار گفتهء شيخ يك روز هم قونسلگرى رفت و كاغذ را داده‌اند قونسل هم گفته است عين السلطنه را احضار مىكنم احتمال مىرود شهر بروم . اما من آنچه در اين خصوص مكاتبه با طهران نموده‌ام و جواب رسيده نگاه داشته‌ام ، حتى كاغذهاى خودش و مادرش كه همه مدلل مىدارد تقصير او بوده از خانهء من رفته و الموت نيامده . ناشزه است مهر و نفقه و كسوه ندارد . نوشتهء جناب شيخ عبد النبى هم سند محكمى است . به من مىنويسند خانه در قزوين بگيرم جواب نوشتم من خيلى مايل و طالب هستم در هرمنزلى از الموت تا به طهران يك خانه ، يك زن ، يك اثاثيه ، يك درشكه ، يك زوج اسب درشكه داشته باشم ليكن بدبختانه اين‌هم
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3752 | قهرمان ميرزا عين السلطنه