تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3747

مساهمون:

ص٣٧٤٧

طلاق بدهيد

بعد كاغذها را خواندم . ابو القاسم ميرزا نوشته بود تا زود است وكالت‌نامه براى رفعت السلطان روانه كنيد كه ما رسوا شديم . حرفها مىزنند كه بدن من مىلرزد ( اين برادر اوست كه اينطور مىنويسد . اما رفعت السلطان نوشته بود تا رسوا نشديد و كار به قنسولگرى و آنجا نكشيده وكالت بدهيد طلاق بدهم بروند . اين زن به درد شما نمىخورد . چه و چه . همشيره نوشته بود تا اين مادر هست اين زن را نمىشود نگاه داشت ، بىميل هم به طلاق نيستند . مگر خانه بگيريد پول بدهيد چه و چه كه همه را نمىشود نوشت . صحبتها و كاغذها اسباب پريشانى خيال شد . « امباسادور » « 1 » را مرخص كرديم برود راحت كند و مشغول خيالات شدم .

جواهرات من

شب شنبه يازدهم ، سيم سنبله - اگرچه ما ديشب صحبتها را آرام مىكرديم ليكن زينب ملتفت شده بود و امروز باطنا وجدى و سرورى داشت كه هرقدر مىخواست مخفى كند باز آشكار بود . كارهاى خداست و با مقدرات ستيزه نمىشود كرد . با آن شور و شعفى كه من او را گرفتم ميلى كه داشتم هيچ همچو روزى را به خاطر نمىآوردم ، يعنى در مخيلهء من خطور نمىكرد . بدتر از همه مبلغى جواهرات من نزد اوست و با اين ترتيبى كه از مادر او ذكر مىكنند از جمله محالات است رد كند .

نامهء عماد السلطنه

بارى كاغذجات طهران . رقيمهء آقاى عماد السلطنه مورخهء دوم رمضان . « عصر دوم رمضان است امروز خواب كرده‌ام احوالم بهتر است . طهران ديروز نان ، گوشت پيدا نمىشد وسط خرمن مرافعه نان است و بيشتر مرافعه شده . روزنامه فوق‌العاده براى شما فرستادم . اخبار همان است كه نوشته جز اين‌كه مىگويند شاهسون اردبيل آنجا را مغشوش كرده با روسها دعوا مىكنند ، صولت الدوله هم شيراز را . در طهران اين خبرها نيست . هركس گرفتار كار خودش است و اين‌كه چطور روز را به سختى شب كند و شب را صبح در فكر وطن و ترقى و غيره نبودند و نيستند ، آن هم كه مىگفتند دروغ بود حالا آن دروغ هم مذاكره نمىشود .
هامش
( 1 ) . سفير -Ambassadeur