تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3748

مساهمون:

ص٣٧٤٨

بستگى به سفارت

حضرت و الا از شما گله دارد كه چرا هيچ‌چيز نمىفرستيد و تاوان پس نمىدهيد . چون يك دفعه فرمايش فرمودند نوشتم اما ديگر جواب مفصل را منتظر نيستم . بهتر اين است گاهى چيزى بدهيد از تشويق هم نيفتيد . در حقيقت اگر الموت نبود در طهران از بىپولى و كسالت بيكارى تلف شده بوديد . هرقدرهم پنهان كنيد اما معلوم است الموت به شما آب و رنگى داده . اسبى ، نوكرى ، تفنگى ، خانه‌اى ، زندگانى و غيره و غيره . پس اينها تماما از بودن و تدبير بستگى به سفارت خود حضرت و الا بوده . منتهى شما هم زحمت را كشيديد . معتضد الممالك هم در همدان اگر كمك و همراهى سفارت نبود اين طور با اقتدار راه نمىرفت . على اى حال قدر بدانيد و گاهى چيزى بدهيد . حاجى افخم الدوله و هرمز ميرزا ديشب افطار اينجا بودند باز تجريش رفتند زياده زحمت است . » ( پايان نامهء عماد السلطنه )

جواب به عماد السلطنه

جواب مىنويسم به عماد السلطنه و يكى از مكتوبات سابق ايشان را مىفرستم كه چقدر از تحصن به سفارت حضرت و الا مكرر بر مكرر تكذيب و توبيخ نموده است و حالا تعريف مىكند . للّه الحمد پول هم اين كاغذ نرسيده فرستادم . از مهرماه خانم و مادرش هم خبر ندارد كه چطور توى كاسه و كوزه و زندگانى ما . . . « 1 » كردند .

نامهء حاج آقا - عيد شاه

رقيمهء حاج آقا مورخهء 29 شعبان : بعد از مهملات و گرفتن نوشته از آقا شيخ عبد النبى در باب مهرماه خانم . « ماه رمضان رسيد حال چاكر با ضعف مزاج و هرمز كه عادت به روزه نكرده و عفت كه از همه بامزه‌تر است تماشا دارد . انشاء اللّه خدا قوت مىدهد . ديروز عيد شاه بود آقاى عماد السلطنه هم از شهر تشريف آوردند باهم رفتيم . ناهار معمولى بود . قلت شركاء باعث مزيد پنج هزارى عيدى شد . نفرى دو تا مرحمت كردند . به همه جهت بيست نفر شاهزاده بوديم آن هم از امثال بنده و هرمز ميرزا . بعد از رفتن سفرا نظام مختصرى از ژاندارم ( سوئدىها ) و قزاق و نظميه در باغ صف كشيده بودند شاه تشريف آوردند دورى زدند . رئيس الوزراء و وزراء همراه بودند . پس از آن بالاخانه رفته لباس عوض كردند . سر ناهار در حوض خانهء بىحوض صاحب‌قرانيه تشريف
هامش
( 1 ) - نقطه‌چين در اصل است .
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3748 | قهرمان ميرزا عين السلطنه