دو زن
صولت گرما امشب شكست . هوا خنك شده اين چهار روز خيلىخيلى گرم بود . آخر آبانبار نساختم . اطاقها را سفيد نكردم . از بس كارهاى متفرقه به سرم ريخته خصوصا جواب مكتوبات . اين تهيهء زمستان از همهچيز اشكالش بيشتر است . ملكه امشب از تنهائى و فراق پريچهره خواب نكرد . اينها رفتند و من پيش خود خيال مىكنم اگر امر داير شد مهرماه خانم بيايد من اين يكى را كجا نگاه دارم . در قلعه باشد گمان نمىكنم راضى شوند . برود كجا برود . متصل دعوا كنند در ميان دهات رسوا شوم . براى اينكه من انگشت به دماغم برسانم همهجا منتشر مىشود . بدتر از همه شش ماه هم هست شكم دارد . طهران بفرستم . مختصر نمىدانم ! نمىدانم ! اين چرخ بوقلمون چه به سر دارد . من او را گرفتم كه ديگر همان يكى باشد نشد كه نشد . سپرديم به خدا هرچه مىشود بشود .
چهارشنبه هشتم رمضان المبارك - شبها را بيدارم . بعد از نماز صبح مىخوابم .
معمولا هنگام افطار و اذان صبح از قلعه تفنگ خالى مىشود و امسال به هرهنگامى يك تير هم علاوه شده چهار تير خالى مىكنند . گلكارى جلو خان قلعه ما بهشتى شده تفرجگاه عمومى اين گلها را هم الموتى نديده تعجبها مىكند . اگر يك دسته موزيك هم داشتيم عصرها مىزدند بد نبود .
بارى ميرزا على اكبر كدخداى سابق گرمارود طهران حضور حضرت و الا رفته بود يك ماه مانده بود و پانزده روزه از طهران به الموت آمده مكتوبات كهنه بود . اما ميرزا على اكبر بعد از صحبتهاى شمران و تعريف ماديان حضرت و الا كه سردار اسعد هروقت مىگذشت مدتى تماشا مىكرد و قاطر ملا حسن كه بسيار خوب شده ، صفاى شمران ، ميوهجات آنجا .
معتمد الدوله حاكم تنكابون
مىگفت سپهدار خيلى با بختياريها دشمن شده علنى بد مىگويد و آنها هم محض عداوت با او ضرغام السلطنه را ميل داشتند تنكابون بفرستند به وسايل زياد . سپهدار معتمد الدوله را منصوب كرد پانصد تومان و چهار اسب و چند قبضه تفنگ هم به او داد ماهى هم پانصد تومان مقررى گفت مىدهم تا دفع شر بختياريها را كرد . اما معتمد الدوله مردد بود و اخبار بد برايش مىنوشتند .