تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3750

مساهمون:

ص٣٧٥٠

نامهء مقتدر نظام

رقيمهء مقتدر نظام : « اى تصدقت بروم ، اى به قربانت بگردم . نمىدانم چه بدبختى مرا بود كه از حضور مقدست محروم ماندم و به هجران و مفارقت باقى هستم . قربانت بروم حال كه عصر دوشنبه 28 مىباشد كنار اسطلخ باغ تجريش در خدمت حضرت . . . « 1 » شاهزاده حاج افخم الدوله روحى فداه نشسته‌ام و اين عريضه را با كمال اشتياق و هجران از حضور مبارك عرض مىكنم و انشاء اللّه اميدوارم كه مزاج مبارك در كمال خوشى و سلامتى بوده و مشغول به امورات و فرمانفرمائى مملكت الموت در كمال قدرت و اقتدار مىباشيد و هيچ يادى از اين چاكر حقيقى خودتان نمىفرمائيد . خداوند شاهد است كه در اين مدت كه از حضور مبارك دور افتاده‌ام ساعت و دقيقه‌اى نمىگذرد كه غافل باشم از اوقاتى را كه در حضور مبارك بودم و اميدوارم كه انشاء اللّه الرحمن به زودى اسبابى فراهم نمايم كه بلكه در خدمت حضرت و الا شاهزاده حاج افخم الدوله چند روزى را به الموت بيائيم و مجددا درك حضورت بنمائيم .
يا رب اين آرزو مرا چه خوش است * تو بدين آرزو مرا برسان
باز هم تصدقت مىروم . از حالم بخواهيد جمعه 18 يا نوزدهم وارد طهران شدم . چند روزى را مشغول ديد و بازديد بودم پنجشنبه 24 را به شمران آمده در دربند منزل آقاى فخر الممالك دو شب بودم ، يك شب هم در منزل آقاى عز الممالك با حضور آقاى فخر الملك در دزآشوب . ديشب و امشب را هم در خدمت حاج افخم الدوله كنار اسطلخ مىباشم . در اين مدت در هرجا بودم جز ذكر خير حضرت و الا و خوش‌گذرانى آن مدت در خدمت حضرت و الا صحبت ديگرى نداشته‌ام . امروز صبح هم خدمت حضرت و الا شاهزاده عز الدوله روحى فداه مشرف بودم و تمام مدت شرفيابى را صحبت الموت و اقدامات مجدانهء حضرت و الا درخصوص امورات الموت و غيره و غيره و غيره و غيره . . . « 2 » بوده است . به قدرى حضرت و الا از صحبتهاى بنده اظهار خوشوقتى و ملاطفت نسبت به حضرت و الا فرمودند كه زبان اين بنده عاجز از اظهار و تحرير آن مىباشد و مخصوصا فرمودند كه شرحى دستخط خواهم كرد به عين السلطنه و اظهار رضايت خواهم نمود و و و .
هامش
( 1 ) و ( 2 ) - نقطه‌چين در اصل است .