تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3728

مساهمون:

ص٣٧٢٨
و بداندربدتر شود . به اين دو ملاحظه فسخ عزيمت از اين مسافرت قشنگ و مصاحب زيبا كردم كه مبادا مچ مبارك باز شود .

نوغان

نوغان ما پيله بسته . يك اطاق كم آمد ، دو اطاق كم آمد ، سه اطاق كم آمد مختصر جز يك اطاق خودم و يكى مال تقى تمام اطاقها تلمبار نوغان شد و مشغول پيله هستند . قضاى آسمانى مسيب بينوا شب از پله زمين افتاد اين بيچاره پا كه از اول نداشت زانويش هم شكست ، دو شبانه‌روز است گريه و ناله و فرياد مسيب آرام و قرار از همه ربوده . مىترسم آخر به آرزوى خود نرسد . فرستاديم از زنگولان كدخدا حبيب اللّه را آوردند پاى مسيب را جا بيندازد كدخدا مىگويد اين بينوا پا ندارد كه من جا بيندازم . چه چيز را جابجا كنم .

مرگ مسيب

شنبه 27 رجب ، سرطان - بعد از بارانها هوا گرم شد ، پشه فراوان . مسيب بيچاره از خورد و خوراك افتاد و اسهال گرفت پرستار نداشت . فرستادم برادرش آمد كه او را بالاروچ ببرد . همان شب كه به بالاروچ رسيد ازهاق « 1 » روحش شد و از زحمت دنيا خلاص شد . تمام مخارج او را گفتم كردند و بسيار دلم سوخت . پشيمان شدم كه چرا گذاشتم او را ببرند . گمان مىكنم كه صدمه راه او را كشت ، و الّا باز چند شبى مىماند . طبيب اينجا ندارد و بيشتر مردم به واسطهء بىدوائى ، بىغذائى مرضشان صعب العلاج مىشود . آخر هم به وصال نوغان نرسيد . از بس هم اين نوكرها او را نفرين كردند كه آقا نمىدانست تو ما را به اين زحمت دچار كردى به هرجهت آسوده شد . نوغان جمع شد . شش من شاه پيله شد همه سفيد ، همه خوب . مىگفتند پيلهء تنكابون امسال به اين خوبى نشده بود . ابراهيم على نامى تنكابونى جزئى ملكى در ناريان مزرعهء اربابى زوارك دارد همه ساله تابستان اينجا مىآيد بعد از مسيب او مدير نوغان شد .

رفتن مقتدر نظام

مقتدر از اقامت اينجا خسته شده بود خيال رفتن دارد . ضمنا توقع پرداخت محاسبات را داشت . اما مىگفت هرقدر حاضر است بدهيد تتمه بماند . من هم از پول اجارهء گون و
هامش
( 1 ) - اصل : اذحاق .
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3728 | قهرمان ميرزا عين السلطنه