سفر گازر خان
جمعهء چهارم شعبان المعظم - چندى بود اهالى گازرخان مرا دعوت كرده بودند ، جناب منتظم الملك هم مكرر دعوت نموده بود ، مقتدر هم كه مىرفت . اين چند روز را هم در خدمت ايشان غنيمت شمردم . امروز صبح به عزم گازرخان و اوان و مشايعت مقتدر از قلعه سوار شديم . اسعد الحكما از شهر آمده شترخان رفتيم چاى صرف كنيم . اتفاقا مريض در خانهء منتظم الملك پيدا شده و اوان رفته بود . بعد از صرف چاى به گازرخان رفتيم .
محل اردوى هلاكو خان
صحراى مسطحى دارد موسوم گزادشت كه البته محل اردوهاى مهاجم قلعه حسن بود و البته هلاكو خان در همين سرزمين اردو زده و در تمام الموت دشتى به وسعت اين محل نيست . رعايا تا مسافتى جلو آمده بودند . منزل را منزل ملا شعبان معين كرده بودند اين ملا در مدرسهء قزوين به عوض درس فقه و اصول تمام را درس طباخى خوانده و غذاهاى خوب درست مىكند . آن را كه ياد نمىگرفت باز اين علم را آموخته بد نيست .
جماعتى هم طفيلى همراه ما بودند ، منجمله ملا يحيى وركى ، ميرزا اسحق و غيره و غيره . ناهار خورديم كمى خواب كرديم . بعد از چاى عصر رفتيم به قلعه حسن و اينبار سيم است من صعود به قلعه نمودهام واقعا محل غريبى است و بناى عظيمى .
قلعهء حسن - زيرهء الموت
دخمهها ، سردابها ، مزغلها ، دروازهها دارد تمام با سنگ و گچ با آجر و گچ ساخته شد .
فعلا همان آثار باقى است مگر بعضى از برجها و ديوارها كه همانطور با سنگ و گچ مثل اينكه امروز ساخته باشند به جاست . خيلى گردش كرديم . يك اصله مو پائينتر از قلعه در شكاف سنگ يك تخته روئيده كه معلوم نيست از چه عهد است ، امسال غوره نداشت و به جز چند نفر كس ديگرى هم نمىتواند آنجا برود . در قلعه زيره بسيار است و بسيار زيرهء اينجا خوب مىشود . سالى يك مقدارى براى من مىآورند با زيرهء كرمان هيچ توفيرى ندارد ( در تمام اين كوه آتان ناحيه گياه زيره هست و زيره تخم اين گياه است ) .
خيلى تماشا كرديم . در مراجعت هم امر كردم هرآدمى دو عدد آجر دست گرفته آورد .
مىخواهم پايهء چراغ جلو خان قلعه را با آجر قلعهء حسن ساخته باشم . اين آجرها با كلنگ و تيشه نمىشكند . قالبهاى بزرگ دارد ، سفيد است . و هيچ در اين مدت ضايع و خراب