تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3731

مساهمون:

ص٣٧٣١
نشده . حمام گازرخان و حمام شترخان از آجر اينجا ساخته شده و ده همچو حمام بسازند باز علاوه مىآيد . شب هوا خوب بود گازرخان ييلاق است . صد و ده خانوار است . چهار دانگ خالصه ملك حضرت و الا ، دو دانگ اربابى كه مىگويند وقف قبور هيجده تن است اما به وقفيت عمل نمىشود . ما ده تاريخ صعود حسن به قلعه لفظ ( الموت ) است كه 477 باشد .

ديدار منتظم الملك

صبح شنبه پنجم - از گازرخان سوار شديم در صحراى گزادشت بعد از سه سال قدرى اسب تاخت كردم و جولان دادم . نوكرها تمام پيراهنهاى قزاقى را پوشيده‌اند و شكوهى دارد . از شهرك صاين‌كلايه گذشته در اسطله‌بر خاك رودبار ناهار افتاديم . كدخداى ده با رعيتها آمده بره آوردند قبول نكردم و به خودشان رد كردم . بعد از ناهار كمى استراحت كرديم . چهار به غروب مانده سوار شده دو ساعت به غروب مانده وارد عمارت جناب منتظم الملك شديم . جمعيت همراه من زياد بود . از وزير معذرت خواستم و گفتم تمام خودشان آمده‌اند كه از شما ديدن كرده باشند ، من آنقدرها از رسومات مطلعم .

ترس از امير اسعد

دستگاه وزير عالى است . سالى سى هزار تومان از املاك زرخيز تنكابون منافع مىبرد . اما آنى و دقيقه‌اى از دسيسهء و شيطنت امير اسعد راحت نيست ، خصوصا امسال كه خيلى صدمه‌اش زده و آه و ناله بسيار داشت . اينها قادر به هيچ‌چيز در آنجا نيستند و در زمينهء سپهدار و امير اسعد فانى هستند . آه مىكشيد كه يك نفر حاكم براى تنكابون بيايد . ما كه املاك و دارائى خود را مالك نيستيم . امشب ميل امير اسعد كشيد فردا من يك شعير ملك ندارم . امروز خاطرش تعلق گرفت تا عصر زنده نيستم . همه‌چيز وزير منتظم الملك خوب است جز اين‌كه عمارتش نه آب دارد نه درخت و سبزه و از اين جهت بسيار گرم و بدهوا و بىصفاست . خيلى هم براى ما تهيه ديده بود از شام و ناهار و غيره و غيره . سه شب ما آنجا توقف كرديم . مستوفى پسرعموى منتظم الملك آدم خوش‌صحبت خوبى است و وكيل بلاعزل من هم هست . با تمام الموتى عوض من جنگ مىكند دعوا مىكند و صحبتهاى شب او خيلى بامزه بود . با همهء اين تعصب و خدمت قريب سه تومان پولش را من بىانصاف به بازى تخته بردم .