تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3727

مساهمون:

ص٣٧٢٧
كجائى هستى ، چه شده با كى دعوا كردى همان‌طور هاىهاى گريه مىكند و جواب نمىدهد . تا تعاقب او جوانى رسيد كه همان مكارى ما بود . به او گفتيم اين كيست چه شده گفت قاطرم قاطرم و اين هم بناى گريه را گذاشت ! كدخدا جلو رفت يكى دو تشر زد ساكت شدند . معلوم شد قاطر آن بيچاره‌ها توى گل مانده و سيل از عقب رسيده قاطر را با بار نزديك سفيددر به رود بزرگ شاهرود انداخته و آب برده . حالت من و مقتدر از آن دو بدتر شد و رفتيم توى حياط و از همان ساعت بناى خميازه شد ( و اينجا رسم است مكتوبات را توى كلاه خود مىگذارند ) . سياهه را نگاه كرديم قريب ده تومان جمع سياهه خريد اشياء بود كه آب برد . قاطر هم پنجاه مىارزيد . چند نفر آدم فرستاديم بلكه بار را پيدا كنند و پيدا نشد « 1 » . پنج تومان من و دو تومان مقتدر نظام به پدر و پسر انعام داديم تشريف بردند و تا وقت خواب مقتدر خميازه كشيد ناسزا به باران و سيل بىهنگام گفت . چهارشنبه 24 رجب 19 سرطان - هوا به‌واسطه بارانهاى بيموقع سرد است . ديمها به كلى ضايع شده مگر ييلاقات سرد مثل پيچ‌بن ، امانك . جو از گندم بهتر است . گندم را قدرى باد و قدرى زنگ صدمه رسانيد . قاصدى فرستاده از جناب منتظم الملك قدرى مشروب گرفته آورد تا رفع خميازه‌هاى مقتدر بشود . شهر هم ولى را فرستادم كه خيلى زود مراجعت كند .

امير اسعد

حكايت تازهء آقاى امير اسعد از شب عيد به اين طرف با . . . « 2 » دعاگوئى خودشان بىالتفات شده‌اند . پريروز از ميان‌رود به كاروانسراى پيچ‌بن تشريف آورد . اول ده نر كه قريب پنجاه تومان قيمت دارد از گلهء وركى گرفته بعد هم گالشها را قدغن كرده باج مراتع خريدارى و اجاره كردى مرا ندهند . سه نر « 3 » هم فرستاده از مستأجر من گرفته . من هم تا او در ميان‌رود است ابدا جرئت نمىكنم دمبال گالشها و باج خود بفرستم . كاغذى هم نوشتم امروز قاصد آمد گفت جواب ندادند . از قرارى كه مىگويند ميرزا مسيح اين دستورالعمل را داده است و بدتر از همه مىخواستم با مقتدر نظام پس از سه سال به سركشى بعضى از ييلاقات رفته تا دينه‌رود چون راه ما از پيچ‌بن است و اگر آنجا بروم باج خود را نگيرم مفتضح مىشوم ، بخواهم بگيرم شايد ندهند يا او را خبر كنند آدم بفرستد
هامش
( 1 ) - من نمىدانم اين مطلب غريب را نوشته‌ام يا فراموش شده پس از هفت هشت روز چند بطرى از عرق را در لات دزدك‌سر يك ضعيفه پيدا كرد و براى ما فرستاد از سفيددر تا آنجا كه دو فرسنگ است از ميان همه اين سنگ‌ها و سيل‌ها سلامت مانده بود . ( حاشيهء مؤلف ) ( 2 ) - دو كلمه ناخوانا . ( 3 ) - مراد گوسفند نر است . ( مسعود سالور )