تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3719

مساهمون:

ص٣٧١٩
غيرممكن است . ناچارم يك زن تازه كه از تغييرات كنونى آگاه باشد بگيرم ، يك خانهء عليحده تا بتوانم درست فرنگىمآب شوم . بعد از اين كلمات مىگفت نه ، زنهاى ايران ما هنوز تربيت نشده‌اند ، بهتر اين است همه را بگذارم بروم فرنگستان مدتى گردش كنم يا آنجا بمانم « 1 » يا آخر الامر بيايم طهران و به كلى از خانهء خودم خارج شوم . آن‌وقت من مىگفتم زن و اولادت را چه مىكنى . تأملى كرده مىگفت همين مسئله مرا مبتلا كرده و الّا البته صد البته رفته بودم .

زن فرنگى يا ارمنى

قدرى گذشت گفت خير چه لزوم زن ايرانى بگيرم يا فرنگستان بروم زن بگيرم . در طهران يك زن فرنگى خواهم گرفت . من گفتم در طهران كجا زن فرنگى پيدا مىشود ، پيدا هم بشود چرا زن تو شود . جواب داد ارمنى خواهم گرفت . الان ارامنهء طهران هم مثل فرنگيها شده‌اند . بله بله يك زن ارمنى خواهم گرفت . راستى يك ضعيفهء ارمنى نزديك خانهء من هست او را مىبينم و مىگويم به هرنحو هست يك زن ارمنى برايم پيدا كند . حياط خلوت خودم را هم ترتيب مىدهم پاك و صاف مىروم آنجا . آى چقدر آدم راحت مىشود . اگر يك زن ارمنى يا فرنگى داشته باشد غذايش راحت ، خوابش راحت ، همه چيزش فرنگىمآب و خوب . آن‌وقت او را برمىدارم مىروم فرنگستان . آدم فرنگستان مىرود با زن برود خوب است .

زن يهودى

بارى مدتى اين صحبت طول كشيد و بعد از آن‌كه من اشكالاتى براى اين كار جعل كردم گفت ارمنى نشد يهودى كه مىشود . به خدا حالا يهوديهاى طهران آنها كه از مدرسه بيرون آمده‌اند چند زبان مىدانند همه‌چيز ياد گرفته‌اند ارزانتر هم هست ، زيادتر هم هست ، زودتر هم مىشود گرفت . خير به خدا يك زن يهودى خواهم گرفت . خيلى هم آنها صرفه‌جو مىشوند . شايد پدرش هم صاحب خيلى دولت باشد و به كلى من راحت بشوم . يك تكه گوشت به دهان گذاشت فرونرفته گيلاس آب را سر كشيد و گفت حقيقة مىروم طهران و مشغول عمارت ساختن مىشوم . اطاق سفره‌خانه ندارم ، طويلهء من بيخودى افتاده و پشت اطاق بزرگ است او را خراب كرده يك سفره‌خانهء عالى عالى مد خوبى خواهم درست كرد از همه كار بهتر است . مدتى بود ناهار ما تمام شده بود و
هامش
( 1 ) - در 1343 در شهر پاريس به مرض سل مرحوم شد رحمة اللّه عليه . ( حاشيهء مؤلف )
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3719 | قهرمان ميرزا عين السلطنه