مىخواهد داير شود و صنيع الدوله شاهزاده عماد الدوله را به رياست اين اداره برقرار كرده . صبح خيلى زودى رفتم عماد الدوله را ديدم . او گفت برو نزد صنيع الدوله مكتوبى براى من بگير ، رفتم آنجا قبول كرد و كاغذى نوشت و از آن روز ديگر آنى و دقيقهاى عماد الدوله و صنيع الدوله را رها نكردم . صبح منزل عماد الدوله بودم ، ظهر خانهء صنيع الدوله . عصر آنجا ، شب اينجا . تا اداره داير شد . اديب الملك پسر اعتماد السلطنه هم نزد عماد الدوله بود . يكى از ما دو نفر بنا بود معاون عماد الدوله شويم .
سر و وضع اداره
اطاق عماد الدوله يك ميز داشت و دو صندلى . هنوز اداره كل نشده بود و مفلوك بود .
اذان صبح مىرفتم آنجا و صندلى را مالك مىشدم . اديب الملك مىآمد و صندلى نداشت مىايستاد . تا ظهر اگر من هزار كار لازم داشتم يا از شاش مىتركيدم از روى صندلى بلند نمىشدم مبادا اديب الملك مالك مقام معاونت شود . گاهى اگر عماد الدوله به اصرار مرا به اطاق ديگر مىفرستاد فورا اديب الملك در صندلى جلوس مىكرد ، من كه مىآمدم مىرفتم روى ميز مىنشستم . آخر الامر يك روز بازار رفتم چند صندلى خريدارى كرده آوردم و به عماد الدوله گفتم فعلا قيمت صندليها را نمىخواهم . هروقت اداره صاحب پولى شد التفات كنيد . متصل راپرت به صنيع الدوله مىدادم متصل دور دروازهها گردش كرده قاچاق مىگرفتم . نقشه مىدادم داد مىكردم . قال مىكردم تا به خوبى جاى خود را مالك شدم . بعد خواستند مفتش به ولايات روانه كنند ديدم مسافرت مفتى است و گردش خوبى ، درخواست كردم مرا روانه كنند .
مفتش نمك ولايات
عماد الدوله يا از فضوليهاى من خسته شده بود يا واقعا مرا قابل اين كار ديد به سمت مفتش مرا به ولايات روانه كرد . قزوين آمدم ، همدان رفتم ، كرمانشاه و كردستان رفتم ، ساوه ، زرند . خوب خرج كردم خوب خوردم . به هركس خواستم انعام دادم و تمام را پاى اداره نوشتم . حمام مىرفتم يك تومان به حمامى مىدادم . يك مرغ هركس برايم مىآورد پنج هزار مىدادم . بارى خيلىخيلى در اين مسافرتها به من خوش گذشت . در اول برج هم عماد الدوله يكصد و پنجاه تومان مقررى مرا درب خانهء طهرانم مىفرستاد و قبض عيالم را روانه مىنمود . وضع خودم را هم تغيير داده بودم . مشروطهخواه و قانونى صرف بودم .