تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3716

مساهمون:

ص٣٧١٦
حكومت كرمان را بدهند برود بلكه ساكت شود .

سگ زدن رجال

بارى ضمن صحبت از هركس جويا شدم اگر كارش خوب بود مىگفت نانش توى روغن است ، در فلان اداره ماهى صد تومان دارد اگر كارش بد و خراب بود مىگفت سگ مىزند خيلى كارش خراب بود مىگفت سگ سگ مىزند ، خراب‌اندرخراب بود مىگفت سگ سگ سگ مىزند . شلوار پايش نيست . مثلا جويا شدم نظام الملك چه مىكند . گفت سگ مىزند . پرسيدم معير الممالك چه مىكند گفت سگ سگ مىزند . پرسيدم اعتصام السلطنه پسرش چه حال دارد گفت سگ سگ سگ مىزند . جويا شدم شعاع الدوله چه مىكند گفت سگ سگ سگ جوراب پايش نيست . معز الدوله گفت شلوار پايش نيست . بارى ميزان و قاعده براى حد فقر مردم مقتدر به دست ما داد كه محتاج سؤال جواب بسيار نشويم . كلية مىگفت مردم فقير و پريشان شده‌اند و احوالات بعضى از محترمين باعث رقت بود كه چطور اين مردم ابله خود و مردم را به فقر و پريشانى و اضمحلال مملكت مبتلا كردند .

شكر خدا

بعد از ناهار قدرى نشستيم مقتدر ناقلا دريافت كرد كه من از نگاه‌هاى متعجبانهء او فكر مىكنم گفت از تعجبهاى من فكر نكنيد وقتى كه مىآمدم مثل دارتانيان كه پس از بيست سال به سراغ آتوز مىرفت من هم خيال مىكردم كه حالا شما بايد در يك كلبهء رعيتى باشيد . نوكرهاى شما دهاتى باشند ، لباس شما كثيف باشد ، غذاى شما بد باشد اطاق شما چرك باشد . اما پس از آن‌كه وارد شدم ديدم باغ شما خيلى باصفا و تميز و گل‌كارى اعلى دارد ، عمارت شما بسيار خوب است ، اطاق شما مبله و قشنگ ، ميز تحرير شما آراسته ، پرده‌هاى شما مثل عمارتهاى خوب طهران مىديدم تعجبانه نگاه مىكردم . پس از گفتن اين كلمات به زمين افتاد سجده شكر به جاى آورد من هم متعاقب او به خاك افتادم و شكر كردم خدا را كه الحمد للّه وضع كنونى من مطبوع طبع دوستانم است .

ادارهء نمك

شنبه 28 - امروز مطالب ميرزا محمد على را انجام داده روانه‌اش كردم . صحبتهاى ديشب مقتدر نظام خيلى مضحك بود و نمىشود تقريرات او را به خوبى نوشت . مىگفت در ادارات ديگر آنچه كوشش كردم صندلى به چنگم نيامد تا شنيدم ادارهء نمكى