تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3721

مساهمون:

ص٣٧٢١

تفرعن وكلاء - مشق وكالت

صحبت امشب مقتدر حكايت وكالت بود . مىگفت پس از آن‌كه از استخدام ادارهء نمك مأيوس شدم بناى مشق وكالت را گذاشتم كه از تمام كارهاى اين دوره بهتر بود . اگر بدانيد اين وكلا چه تكبر و غرور و نخوتى به هم زده بودند كه هرگز صدراعظمهاى گذشته ثلث و ربع آن را نداشتند . اين عز الممالك خودتان ، آن لواء الدولهء « 1 » مفلوك كه ظهر از گرسنگى برمىخاست به خداى لا شريك له از شدت نخوت و غرور ديگر ما را نمىشناختند . يك روز با عماد الدوله خواستيم عز الممالك را ديده با خود در ابقاى ادارهء نمك همراه كنيم سه روز آدم من رفت و آمد تا جواب رقعه را گرفت كه نيم ساعت به دسته مانده را وقت داده بود من و عماد الدوله زودتر رفتيم بيرون نيامد مگر نيم ساعت به دسته مانده آن‌وقت ساعت خود را بيرون آورده گفت شما زود آمده بوديد . سليمان ميرزا يك هيئتى و مقامى پيدا كرده بود كه وزرا را نمىپذيرفت ! همين‌طور هركدام را بگوئى . بارى رسيدن به اين مقام و صاحب شدن يك صندلى در پارلمان كه از مسند صدور قديم ما به مراتب اعتبارش و احترامش و تكبرش بيشتر بود چند چيز لازم داشت : اولا يك زن فرنگى ، ثانيا مختصر السنهء فرنگى ، ثالثا ريش بزكى ، رابعا كلاه . . . قاطرى و يك عباى مشكى ، خامسا يك فكل دوبل بسياربسيار بلند ، سادسا چند مهمانى سر ميز از وكلا و بعضى اشخاص . اينها كه تهيه مىشد امر وكالت تمام بود . حتما او را به يك سببى از اسباب داخل پارلمان مىكردند . بدبختانه من زن فرنگى نداشتم ، زبان هم نمىدانستم . اما ساير ترتيبات را به وجه اتم و اكمل تهيه كردم از ريش و كلاه و غيره . قريب صد تومان هم خرج اسباب ميز غذا و چند مهمانى كردم نزديك بود خودى داخل كنم كه قضيهء هايلهء شوستر پيش‌آمد و بساط برچيده شد . مىگفت ايامى كه مشق وكالت را مىكردم و در تدارك آن كار بودم و حتما به مقصود هم نايل مىشدم اغلب به مجلس مىرفتم كه ترتيبات را قبلا بياموزم تا داخل شدم معطلى نداشته باشم و اگر من داخل مىشدم ديگر مجال نمىدادم احدى نطق كند .

مشاجرهء مؤتمن الملك و امام جمعه

حزب دموكرات در باب وزارت محتشم السلطنه به رئيس الوزراء تعرض كردند . او بد گفت و با كمال بىاعتنائى برخاست رفت . مجددا به هزار زحمت او را آوردند . امام جمعه
هامش
( 1 ) - بيوك خان لواء الدوله از افسران قزاق‌خانه براى وكالت استعفا داد و در دورهء دوم از گلپايگان وكيل شد . ( مسعود سالور )