تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3714

مساهمون:

ص٣٧١٤
احكام به اسم جناب قونسل انجام داده مىشد .

آصف الدوله در گيلان

آصف الدوله مشروطه‌خواه ما نوكر قونسل بود و متصل در فرمايشات خود مىگفت جناب قونسل اينطور فرموده‌اند و يك استبدادى داشت كه هزار رحمت به ايام گذشته . ميرغضب با لباس قرمز كما فى السابق دم در فراش ، فراش‌باشى خيلى باابهت‌تر از سابق . خودم ديدم هفت نفر ، هفت نفر را فلكه بسته و چوب مىزد كه صداى آنها آسمان مىرفت . [ از ] آخوند ، سيد ، ملا همه يكسان دويست تومان دويست تومان مىگرفت كه فلان آدم را اجازهء جلوس بدهد . عارض ، معروض جلوى پنجره به همان ترتيبات سابق با گردنهاى كج و اظهارات تملق قربانت شوم ، تصدقت بروم ، تصدق كن . تفرعن و افادهء آصف الدوله هم ذاتى بود و حالا صد مقابل سابق شده بود . اين ترتيب حكومت . اما مردم آنچه ملاك است تمام املاك خود را به رعاياى روس و عثمانى اجاره داده‌اند و مخصوصا جمعى شارلاتان از آن زرنگها در گيلان هستند هركس ملك دعوائى مرافعه‌اى دارد به آنها اجاره مىدهد و آنها به زور خود و به زور روس و عثمانى ملك را ضبط مىكنند من هم يكى دو فقره از اين املاك را ناچار شده به يكى از آنها دادم و ديدم اگر به غير آن كنم ممكن نمىشود . حالا شما هم الموت را به يكى از آنها اجاره بدهيد تا خلاص شويد .

آتش‌سوزى رشت

در بودن من هم شهر رشت آتش گرفت . سه مسجد ده كاروانسرا ، چهار حمام با هزار درب دكان سوخت و به قدر دو كرور از مال التجاره و قيمت خانه و دكان به مردم رشت خسارت و ضرر وارد آمد . آصف الدوله با « روب دو شامبر » آمده بود و تماشا مىكرد .

رشت

شهر رشت نسبتا خيلى آزاد بود و من خيلى خوشم آمد . سبزى ميدان جلوى هتل مثل بهشت بود . بعد از چهل روز توقف و انجام كارم آمدم قزوين . چون دو مرتبه پارسال آمده بودم و خدمت شما نيامده بودم . اين‌بار حتم نمودم كه بيايم . دوستان شما هم در قزوين مرا ترغيب كردند . اين بود اين شخص دليل من شد و مرا به شما رسانيد . اين بود تفصيل مسافرت و آمدن من خدمت شما .
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3714 | قهرمان ميرزا عين السلطنه