تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3711

مساهمون:

ص٣٧١١
بودند . چند قطعه هم از عكس بچه‌هاى حاج افخم الدوله تازگى انداخته بود كه خودش وسط نشسته و بچه‌هاى خودش و من دورش . اما حكايت مهرماه خانم مىگفت آنچه كرديم ممكن نشد بيايد ، يعنى خودش بىميل نبود اما مادرش نمىگذاشت و هرروز يك حرف مىزد . آنچه من و افخم الدوله كرديم ممكن نشد كه نشد . چهارشنبه 25 جمادى الثانيه - اين چند روز تمام را به صحبت طهران و ابو القاسم گذشت كه هركدامش براى من تازه [ بود ] و لذت بىاندازه داشت . مىگفت از مشروطه ديگر ابدا صحبتى نيست . روزنامه چاپ نمىشود مردم همه گرفتار گرانى نان و تنگى معيشت هستند . متصل هم خبر مىرسد آنجا شلوغ شد ، آنجا جنگ شد . حضرت اقدس و الا شمران تشريف‌فرما شده‌اند . حاج آقا در فكر رفتن بود . هرمز ميرزا ماه رجب مىآيد .

راه نسا

بارى چهار از دسته رفته بود كاغذى از ملا يحيى وركى رسيد كه بنا بود عصر ورك تشريف بياوريد ناهار تهيه شده . پارسال هم يك همچو كارى ملا يحيى كرد كه مقارن ظهر رقعه دعوتش رسيد . امسال هم فراموش نكرده است . گرم بود ناچار سوار شديم ورك پل ندارد بايد از پل چيان رفت و راه را دور كرد . من هم غافل از راه بغلهء نسا بودم . يك وقت به آنجا رسيديم كه نه راه پيش داريم نه راه پس . پياده هم همراه نداشتيم مجبور شديم اسبها را هم خودمان يدك كنيم . به حق خدا تا من به ده كوچك نساء رسيدم نصف عمر شدم و از بس دستم را روى زمين گذاشته به كمك آن راه رفته بودم پوست دستم تمام رفته بود . خيس عرق شده بوديم و از شدت واهمهء پرتگاه مخوف كه مجاور رودخانه بود نيمه‌عمر . اقلا صدهزار فحش در هرقدمى نثار روح پرفتوح ملا يحيى شد به اين زحمت و به اين جان‌كندن ورك رفته يك ناهارى زهرمار شد . عصر گفتند ميرزا مسيح با حاج نظر على مىآيند و همين‌طور شد به اصرار شب را ماندم . امير اسعد هم ميان رود آمده .

دختران ناصر الدين شاه

انتظام الدوله هنوز آنجاست و مشغول وافور ، زنش افتخار السلطنه در طهران . . . . عجب اين است كه حاج نظر على مىگفت قدرت السلطنه عيال معتمد الدوله هم تأسى به همشيره‌هاى بزرگ . . . و معتمد الدوله پس از ورود طهران خانه و اسباب خانه خودش را عوض مهريه داده طلاق گفت . او هم رفته در اميريه نزد نايب السلطنه . دخترهاى ناصر الدين شاه سواى فخر الدوله مرحومه عيال مجد الدوله . . . برعكس دخترهاى