تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3706

مساهمون:

ص٣٧٠٦

وضع نوغان

يكشنبه 15 ج 2 - نوغانها بزرگ شده‌اند ، امسال توت نيست اقلا برگ آنها به يك مصرفى رسيد . مسيب همه‌كس را توى اطاق راه نمىدهد . هروقت برويم بايد اول صلوات بفرستيم ، بسم اللّه بگوئيم ، پاك باشيم . امروز تخت براى آنها بستند و به اصطلاح « تليم‌بار » درست كردند . مسيب هروقت در حياط بلند حرف بزنند توى سرش مىزند كه نوغان خواب است بلند مىشود . عزت شبها نى مىزند ، شكايت مفصلى مسيب كرد قدغن كردم همه را هم فرمان مىدهد خودش كه عاجز است . مگس عسل و نوغان دو حيوان بامنفعت خوبى هستند كه گمان مىكنم نظير آن در ميان مخلوقات نباشد . عسل الموت هم بسياربسيار تعريفى است ، كمتر جائى دارد .

درو جو

هوا گرم شده هيچ باران نيامد . ديم ضايع شد . هروقت ابر مىشود به قدرى باد مىآيد كه ابرها متفرق مىشوند . در شترخان يك زمين جو درو شد ، شب همه را بردند . در يكى دو محل رودبار هم همين كار را كردند . در اغلب دهات فرستادم ذخيرهء بىانصافان را جبرا بيرون آورده بين فقرا تقسيم كردند رأس خرمن علاوه بدهند . در گازر خان خيلى گندم آرد و جو بود . گندم خودم نزديك اتمام است جلوى شكم مردم را نمىشود گرفت . امسال كه كم است حرص و اشتهاى مردم هم زياد است . اول گفتم برنج زيادتر طبخ كنند حالا مىبينم هم برنج زيادى خوردند ، هم نان . حرص نوكرها به خوردن چهار برابر سالهاى سابق است . يك بچه روباه براى ملكه آوردند يك الاغ كوچكى هم داشتم عصرها سوارش مىشود ، دختربچه‌هاى ده اغلب مىآيند بازى مىكنند اما نه آنها بازيهاى ملكه را كه در ميان اطفال طهران معمول است بلد هستند نه ملكه بازيهاى اطفال اينجا را .

ترس مشهدى اكبر

مطلب بامزه اين است بين مشهدى اكبر و تقى نقارى شده مشهدى اكبر از كمال فراست دريافت كرده كه تقى مىخواهد او را بكشد به اين دليل كه يك روز صبح زود كه مشهدى اكبر كنار رودخانه نشسته بود تقى با تفنگ از سراج‌محله مىآمده . ديگر اين‌كه تقى تپانچه بسته . به اين دو دليل قوى مشهدى اكبر از منزل تقى پناه به برج سمت جنوب قلعه مشرف طويله و باغ بزرگ برده تمام درهاى برج را ميخ‌كوب كرده شب هم كه آنجا