تاريخى ايران يفرم خان . ساعت چهار فرنگى از همدان حركت كرده ساعت نه فرنگى با دشمن مصادف شده طرف مقابل سواران ممتحن چاردولى و كردستانى بوده در تحت رياست عبد الباقى خان . اردوى دولتى با اشرار يك كله جنگ نموده اشرار طرز جنگ را جنگ و گريز قرار داده تا آنكه به شوليجه نزديك شده . در نزديكى شوليجه اشرار دو قسمت گرديده يك عده با عبد الباقى خان به قلعه كه يك ميدانى ده شوليجه بوده رفته دستهء ديگر خود را به ده رسانيده مقصودشان وسط انداختن اردو بوده . اردوى دولتى در مقابل تدبير اشرار دو دسته شده يك دسته زياد به ده حمله برده عدهء كمى يا يفرم خان با اشرار جنگيده مدتى طول كشيده با آنكه مهاجمين قريه غلبه يافته مهاجمين قلعه به واسطهء استقامت اشرار و سختى قلعه باوجود توپاندازى زياد نتوانستند قلعه را تسخير نمايند . مسيو يفرم خان و دكتر سهراب خان و نكل و كورك و اوانس كالسكهچى سردار يفرم در يك طرف بوده به قلعه نزديك شده اول دكتر سهراب خان ( اين دكتر جوان پسر رضا خان معتضد الاطباى قاجار همسايه و دوست قديمى ما و طبيب خانهء من بود كه پسرش را در مدرسه طب ليون فرستاده بود و تازه آمده بود جوانمرگ شد ) تير خورده افتاد ، بعد نكل افتاد . اوانس مسيو يفرم را چسبيده مانع از پيش رفتن گرديد . سردار از حرارتى كه داشت به مشار اليه تغير كرده به فاصلهء كمى تير خورده گلوله هم سربى بوده .
فوقالعادهء شمارهء 93 - 8 جمادى الثانيه 1330 .
نامهء نزهت دربارهء يفرم
اما آنچه نزهت در رقعهء خودش براى من نوشته : هيچ حوصله ندارم عريضه عرض كنم . از طرف مسيو يفرم خان لطمهء سختى به پيشانى بنده خورده . از تمام خبرهائى كه از اطراف مىرسد از همه صحيحتر اين است كه وقايعنگار ما مىنگارد . اردوى مجلل در ديزه بوده است ، يفرم بعد از شكست از مجلل با هفت نفر كه خودش با سهراب خان پسر رضا خان حكيم و پنج نفر ارامنه رفتند در قلعهء شوريجه تهيه غذا براى اردو ببينند در آن قلعه ده نفر از فدائىهاى سالار الدوله كه هيچ داخل جنگ نبودند در آن قلعه بودند ، يفرم وارد مىشود آن ده نفر يفرم را شناخته گفتند تا زود است دفع اينها را بكنيم . دو نفر آنها يكى يفرم را ، يكى سهراب خان حكيم را نشانه مىكنند و فورا مىزنند . هردو فورى هلاك مىشوند . آن چند نفر ديگر هم ساير همراهان يفرم را مىكشند . سر يفرم را با سر سهراب خان را بريده با تمام اسلحهء يفرم مىبرند نزد مجلل . فورا طبل شادى مىزنند .
فراريها مىگويند طبل شادى چه جهت دارد . وقتى كه وارد قلعه شورچه مىشوند نعشها را مىبينند نيم ساعت ديگر اردوى مجلل مىرسد و قلعه را محاصره مىكنند و قتلعام