مىرود نردبان را به اطاق مىبرد و در ورود را هم قفل مىكند . شايد تا صبح هم خواب نرود . اين مطلب به گوش من رسيد ديشب رفتم بيرون و گفتم تفنگ ساچمهزن سرپر را باروت زياد ريختند و حمزه على برد در پشت برج دو تير پىدرپى خالى كرد كه صداى شيون و فرياد از برج برخاسته مشهدى اكبر بلند شد مثل كوه البرز به زمين افتاد . وحشت به ما دست داد مبادا سكته كند . فورا صدا كرديم و آدم بالا فرستاديم او را به هرنحو بود ساكت كردند ، خيلىخيلى پس از مدتها خنده كرديم .
جمعه 20 ج 2 - ميرزا حسين مغرب از شهر آمد كاغذجات واردهء آقاى عماد السلطنه به جناب شيخ .
نامهء عماد السلطنه
« پاكت شما با برات شصت تومان رسيد . . . « 1 » از بابت آمدن ابو القاسم يك روز كه مصمم آمدن بود و من يقين داشتم دو كتاب را بسته به او دادم فردا آمد كه استخاره كردم از راه طالقان بروم خوب نيامد ، استخاره كردم از راه قزوين بروم بد آمد ، استخاره كردم طهران بمانم ميانه آمد . حالا چند روزى بايد صبر كرد . روز ديگر آمد كه دختر عمهام به قزوين رفت بارها را دادم برد كتاب را هم فرستادم . دختر عمه راستى را بنويسد كه راهها امن است يا خير ، پس بايد معطل بشويد كه استخاره خوب [ بيايد ] و كاغذ امنيت راه از دختر عمه برسد . دو قران از يك تومان هم باقى است آنقدر نگاه مىدارم تا راه قزوين امن شود جنگ سالار الدوله خاتمه بپذيرد ، آنوقت به توسط امينى خواهم فرستاد . چند نمره روزنامه فرستادم كه جنگ و قتل يپرم را نوشته . يكى دو روز است وزراء در حالت قهر و استعفا هستند . و الا حضرت هم هنوز حركتش معلوم نيست . من هم ميل سفر و حركت دارم اما پول ندارم . او هم گويا همين معطلى را داشته باشد . يوسف خان هراتى را مىگويند در مشهد دار زدند . ركن الدوله را در راه دزدها لخت كردهاند . دو آدمش كشته شده . اشكالات زندگى همان قسم باقى است . 10 جمادى الاخر به تقويم نجم الدوله . »
( پايان نامهء عماد السلطنه )
اختلاف تقويمها مردم را سرگردان كرده براى من دو تقويم آوردهاند هركدام يك جور است .
هامش
( 1 ) - نقطهچين در اصل است .