تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3704

مساهمون:

ص٣٧٠٤

ماده تاريخ يفرم

چند روز است نعش يفرم را از قزوين طهران بردند با اتومبيل آمد با اتومبيل برگشت .
در سال هزار و سيصد و سى باران * در جيم دوم سيم آن از احسان اندر سفرى كه رفت سوى همدان * يفرم بنمود سوى دوزخ طيران
باز نمىدانم مىشود فوت يفرم را باور كرد يا نه . حال بعضى از اين شكستها خوشحال ، برخى بدحال . اما به عقيدهء من در هركدام بايد مغموم بود ، جنگ داخلى از همه‌چيز بدتر است و شكست هرطرف باعث اضمحلال و تباهى است ، نه از شكست نه از فتح شاد نبايد بود بلكه همه غلط است . جمعه 13 جمادى الثانيه - عصر پائين ناريان ايستاده بودم يك‌بار كوكبهء ملكه خانم از دور هويدا شد . همانجا نشستم تا رسيدند . چشم و دلم روشن شد . ملكه قدش همانطور كوتاه مانده جزئى تفاوتى فقط كرده . شب خيلى صحبت كرد و زودتر خوابيد . اطلاعات محمد على چندان زياد نبود . همه را از اغتشاش راهها و دهات ، دزدى ، غارتگرى مىگفت . مكتوب شيخ اخبارش بىمصرف بود شادى زياد از قتل يفرم و غصه زياد از اين كه دولتين مىخواهند مانع تجاوزات سالار الدوله بشوند . ديگر همه شخصى و راجع به امورات الموت و قزوين خودم بودم . مكتوبى از آقاى عماد السلطنه كه براى شيخ نوشته بود در لف پاكت بود عينا درج مىشود .

نامهء عماد السلطنه به شيخ

« جناب فضائل مآبا - پاكت 29 جمادى الاولى كه سفارشى بود رسيد . اول گمان كردم كاغذ سفارشى بايد حامل برات آقاى عين السلطنه باشد ولى حدس خطا بود . فرستادم كتاب را بخرند معلوم مىشود به خواندن زبان روسى خيلى عجله داريد . يك بسته روزنامه فرستادم ، پس از قرائت براى آقاى عين السلطنه روانه داريد . اخبارات همدان : فقط فوق‌العاده ديروز كه خواهيد خواند خبر فتحى داشت و احتمال هم مىرود همين باشد . نقدا استعداد دولتيها آنجا زياد شده بود ، پول هم كه مىدهند دولت روس و انگليس هم كمك اين وزراء و هيئت دولت هستند ، زيرا هرچه مىخواستند گرفتند و هر قصدى داشتند اجرا شد . ديگر علت ندارد كارشكنى بكنند . آنها مقصودشان اين بود ماليهء دولت دست فرنگى و در هراداره يك نفر فرنگى باشد . قشون ايران منحصر به چند هزار ژاندارم باشد ، آن هم در تحت رياست خودشان . تمام اينها حاصل شد . تا دماغ