تو نيكى مىكن و در دجله انداز * كه ايزد در بيابانت دهد باز
من خدا را در صدق آنچه نوشتم به شهادت مىگيرم . حالا مختصر كم و زيادى داشته باشد شايد .
يكشنبه 24 جمادى الاول - از شهر خبر نرسيده . ريشسفيدان رشوند را روانهء شهر كردم . شرحى هم نوشتم كه اين سه نفر سوار حقيقتا لايق اين است به جنگ با سالار الدوله روانه شود و من يقين دارم فتح با ما خواهد بود .
وضع تنكابن
امير اسعد پس از قتل ميرزا عبد اللّه بهانه به دستش افتاده متصل از منتظم الملك و كسان او تقديم [ مىخواست ] و جريمه مىكرد . چندى هم هست دو هزار رفته انتظام الدوله هم بعد از رفتن محمد على شاه آمده است آنجا . سپهدار مىگويند كاغذى به كدخدايان و ريشسفيدان تنكابون نوشته بوده كه اگر امير اسعد تعدى كند به من اطلاع بدهيد . حضرات شكايت مىكنند كه تعدى مىكند و اگر باز بلوائى بشود تقصير ما نيست . سپهدار به امير اسعد مىنويسد به توسط مباشر خودش كه اين همه آدم چرا نگاه داشتى ، ملكهاى مرا خراب ، املاك خودت را آباد مىكنى . من به واسطهء جرايم كه اخذ و دريافت نمودهاى چهار هزار تومان را از مقررى شما را نمىدهم كاغذ را مىخواند فورا دو هزار مىرود جمعى از نوكرها را مرخص آنوقت مأمور مىفرستد اين چهار هزار تومان را از كدخدايان از نفرى سيصد تومان الى چهل تومان خواهى نخواهى دريافت مىكنند . فعلا قهر كرده و آنجا نشسته باز شهرت دارد سپهدار كه مىخواهد تبريز برود به تنكابون آمده و از آنجا مجددا مىرود بعضيها ادعاى رؤيت مكتوب را مىكنند كه به مادرش عاليه خانم نوشته . اين عاليه خانم صد و ده دوازده سال دارد . زن خير و زاهده و عابدهاى است برعكس پسرش .
مسيب و نوغان
مسيب كرم نوغان است . يك شب بعد از عيد كه عروس ببو اينجا آمده بود مسيب دم در ايستاده تماشا مىكرد يك مرتبه يكى از آن اشخاص فرار كرده خورد به مسيب .
مسيب به زمين افتاده غش كرد . شب ديگر مادر زينب را خواست نوكرها را صدا زد توبه كند ، وصيت كند كه البته از اين ضربت خواهد مرد . بعد از توبه آهى كشيده بود كه آقا خيلى گردن من حق دارد . من كارى براى او نكردم و خواهم مرد . گفتند تو كه كارى از دستت برنمىآيد . گفت نوغان نوغان . الحمد للّه نمرد و حالا مشغول است از خجالت