تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3687

مساهمون:

ص٣٦٨٧
ميوه نيست . هندوانه ، خربوزه و خيار باشد .

مسيب عاجز

بارى مسيب نامى بود در بالاروچ از كمر به پائين عاجز و به كمك دو چوب با نهايت صعوبت راه مختصرى مىرفت ، هيچ‌كس را هم نداشت به گدائى سر مىكرد . هروقت من بالاروچ مىرفتم چيزى مىگرفت . بهار گذشته از شدت گرسنگى تنگ آمده رو به قلعه آمد به اين ترتيب يك شب آمد نسا ، يك شب سراج‌محله ، يك شب ده زوارك ، روز ديگر قلعه ، سه‌شنبه به قلعه نزول اجلال كرد . من يك روز بيرون رفتم ديدم مسيب دم در ايستاده . ها مسيب چطور آمدى ؟ قربان آمدم . براى چه ؟ براى اين‌كه يا حكم كنى يك گلوله توى شكم من بزنند از زحمت زندگى خلاص شوم يا مرا نگاهدارى كنى مثل سگ خودت البرز دم در اندرونت پاسبانى مىكنم . من گذشتم و رفتم گردش . مراجعت ديدم مسيب تخته پوست را پهن كرده و امكان ندارد برود . ترحم كردم گفتم بمان . در همان اطاق در اندرون منزل كرد با اسمعيل و حسنى . كارش هم اين بود مرغها را كيش كند و آدم صدا كند . يكى دو ماه گذشت مسيب پيغام داد اگر به من عرق بدهيد خوب مىشوم . يكى دو بطرى عرق به او داديم خورد خوب نشد ( اينجا هركس هرمرضى داشته باشد عرق مىخواهد و مىخورد ) . بازخواست داديم تا بعد معلوم شد اين در آن‌وقت كه عاجز نبود در تنكابون عرق مىخورده حالا كه از درد شكم ايمن شده ميل عرق خوردن دارد . اين بود يك شب هم زياد خورده بود و قى كرده بود صبح گفتم مسيب را بيرون كنند . دو هزار واسطه فرستاد من هم ديدم امسال برود از گرسنگى حكما تلف مىشود . گفتم بماند اما توبه كند . يك روز گفتم مسيب آخر چه كار از دست تو برمىآيد . گفت آن وقت كه افليج نبودم همه كار ، اما حالا اگر شما تخم نوغان بگيريد و يك نفر با من كمك كند من خوب از آن كار سررشته دارم و شايد خدمتى به شما بكنم ، تلافى مرحمتهاى شما بشود .

نوغان و ابريشم

من نوشتم از تنكابون دو جعبه تخم نوغان آوردند از تخمهاى فرنگى كه بىعيب است . امروز تخمها را به مباشرت مسيب خان در اطاق با ترتيبات خود گذاشته و برگ ريختيم . اما ما اينجا برگ آن توت مخصوص كه نرك مىگوئيم و الموتيها « كلاچ‌توت » نداريم . بايد از برگ همين توتهاى خوراكى بدهيم . همه‌كس مىگويد دو جعبه زياد است . اما مسيب مىگويد برگ خواهد رسيد ، اگر دچار زحمت تهيه برگ نشويم كارى است و
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3687 | قهرمان ميرزا عين السلطنه