نامهء عماد السلطنه
« چندين نفر را از طهران گرفته مغلولا بيرون بردند از جمله سيد على آقاى يزدى مجتهد ، سردار محيى معز السلطان و برادرش ميرزا كريم خان ، يمين نظام امير توپخانهء حاليه ( كاشى ، آنكه سى فرسنگ خاك ايران را پول گرفت به انگليسها داد ) . سه چهار نفر از كسبهء ساعتساز ، زرگر و غيره . گناه آنها معلوم نشد ، يعنى ما نمىدانيم . البته براى اين بوده است كه بر ضد حركات روسها در مشهد حرفى زدهاند ، يعنى حدس مىزنم راستى را نمىدانم . سيد على آقا را مازندران ، سردار محيى را كاشان بردهاند . مىگويند فرمانفرما همدان است ، سالار الدوله كرمانشاهان . حرف در سر امير مفخم است كه اگر با او باشد كار سالار الدوله محكم [ خواهد بود ] و الّا ضعف خواهد داشت . حالا بايد منتظر ورود لرد انگليسى بود كه از طرف اصفهان مىآيد ، ببينيم چه اقدامى در اين امورات مىكند . ولى محتمل است همينكه هوا گرم شد واقعا نايب السلطنه فرنگ برود ، وزرا شميران . اين ترتيبات بماند براى پائيز . ما تا آنوقت چه كنيم معلوم نيست . بارندگى زيادى شد ولى ديروز يازدهم و ديشب دوازدهم طورى طهران سرد بود كه آتش لازم شد . معين است قزوين و جاهاى سردسير يخ بايد بسته باشد ( درست همان شب يازدهم الموت برف آمد ) سردرختيها بسيار سوخت از اين سرماى فوقالعاده . بنويسيد كه آنجاها چه كرد 12 جمادى الاولى ، حسينقلى » [ پايان نامهء عماد السلطنه ]
مكتوب حاج آقا
مورخهء 19 جمادى الاولى - به تاريخ 19 شهر حال پس از آنكه تفصيل زيادى از طفرههاى مادر مهرماه خانم و مهرماه خانم مىنويسد بالاخره مىرود نزد جناب شيخ عبد النبى مجتهد گفتگو طولانى مىشود و آخرش مرقوم مىدارند : « اين اقدامات و گفتگوها بدتر از هيچ شد . درآمدن و نيامدن بچهها هم خيالات خيلى مىكند و مىنويسد رفتم خانه عماد السلطنه كه آخرين تكليف را به مشورت ايشان تمام نمائيم . »
رقيمهء ديگر كه بعد از ملاقات آقاست عينا درج مىشود .
لزوم زبده بودن
« چاكر مورنارد را ملاقات نكردم ، حضور آقاى عماد السلطنه رفتم كاغذ سركار را رساندم . در باب خانمها هم مصلحت و مشورت شد آخر الامر بهطور جزم و دلايل صحيح حركتشان را صلاح ندانستيم و گذشته از زحمات و خسارات زياد زبده باشيد به