امروز در جلو خان قلعه زير درخت توت گردش مىكردم يك مرتبه سروكلهء حمزه على و محمد خان و پدر و برادر عزت اللّه پيدا شد . حمزه على بعد از تنبيه مفصل معتضد الممالك روانهاش كرده اما آن دو نفر غارت شدهاند و آمدهاند بلكه اينجا بمانند و مرا غارت كنند .
يك مكتوب از معتضد و ديگرى از حيدر قلى خان رساند . حيدر قلى خان نوشته بود دو نفر رعيتم رفته همينقدر رعيت جديد پيدا كنم خواهم آمد . قدرى هم تخم خربوزهء خوب فرستاده بود . يك قاليچه هم براى من داده بافتهاند كه خودش حامل خواهد شد .
خيلى هم اخبارات نوشته بود كه اغلب آن را شنيده و خوانده بودم .
نامهء معتضد الممالك
اما رقعهء معتضد الممالك عينا درج مىشود . « قربان حضور مباركت شوم . خداوند جان ناقابل اين غلام را نثار آستان مبارك گرداند ( تملقات ايرانى است كه پس از شش سال مشروطيت و آن همه فرياد روزنامهنويسها از بين نرفته و تجديد مىشود ) . مدتى است كه به دو كلمه دستخط مبارك براى افتخار اين غلام صادر نگرديده . مگر گاهى حضرت و الا دستخط مىفرمايند و از اوضاع الموت مطلع مىشوم . از وضع اين ولايت حضرت و الا بخواهند بسياربسيار مغشوش است از هرجهت . اوّلا خروج سالار الدوله و مجلل السلطان . نزديك است همدان را هم بگيرند . تمام دهات و شهر در تزلزل هستند .
تمام اسباب و اثاث البيت خود را دفن مىكنند ، مخفى مىكنند . تمام عرض راه دسته به دسته دزد سوار و پياده ايستاده مشغول غارت هستند . توى دهات ريخته هرچه هست و نيست يغما مىكنند .
همدان - سالار الدوله
آشكارا دزدهاى همدان توى دهات آمده خانهها را غارت مىكنند . در بين اين هفته پنج گارى پست دولتى را در راه شوسه دزد زد . كسى قادر نيست از خانه حركت كند .
شبها تا صبح با جمعيت كشيكچى كشيك مىكشيم . خداوند رحمى كند امنيت حاصل شود . الحمد للّه از املاك حضرت اقدس و الا دينارى حبهاى شاهى برده نشده . نه از سوار سالار الدوله ، نه از سپاه يفرم خان . چهار سال است امن امان نگاه داشته . كوريجان بستخانه شده است . موثق ديوان هم آمد همدان براى اصلاح از طرف دولت روس كسى گوش نداد . از يك طرف سپاه سالار الدوله و مجلل السلطان مىآيد از سمت ديگر فرمانفرما و قشون او از يك طرف هم سالدات و قزاق روس ديگر براى رعيت چه مىماند . گندم نوزده تومان جو 16 تومان كاه شش تومان . » ( پايان نامهء معتضد الملك )