وضع همدان و نهاوند
حمزه على مىگفت از همدان نپرسيد روز محشر است ، روز وانفساست . ديگر براى كسى چيزى باقى نمانده . اميرنظام از ترس خودش فوج را حاضر كرد سوار جمع كرد اما روز حركت من خبر رسيد از مجلل السلطان شكست خوردند . منبر رفت پول خواست ، جمعيت خواست ، كسى ندارد . از همدان همان اسم باقى است . امير افخم در نهاوند خانهء دامادش است . هنوز همدان نيامده . اما امير مفخم بختيارى پيش سالار الدوله رفته .
جمعيت سالار الدوله مىگويند شصت هزار نفر است . همدان خيلىخيلى ترسيدهاند . در كوريجان بيرق روس را جلوى قهوهخانه بالا كردهايم كه نزديك راه شوسه است . زمستان صد نفر قزاق روس به همدان مىرفت شب كوريجان منزل كردند . يك نفر از رعيتها بادكوبه رفته بود زبان مىدانست مترجم شد . بيست تومان از خريد گاو ، گوسفند ، نان ، يونجه و غيره مداخل كرد . اين دفعه هم آمدند اما منزل نكردند . بيرق را مىديدند سلام مىدادند و به ما رعيت كوريجان احترام مىكردند . الحمد للّه صد الحمد للّه ما رعيتهاى حضرت و الا غارت نشديم ، بلكه اسباب رعاياى اغلب دهات در كوريجان امانت است .
حمزه على مىگفت نوكر رفعت السلطان را در كوچه ديدم گفت ملكه خانم دختر عين السلطنه سه روز است وارد قزوين شده كه الموت برود ، گويا با عزيز السلطنه آمده باشد . محمد على يك مشغلهء رعيتى دارد كه اصرار به رفتن شهر مىكند كه با ابو القاسم خان كه شهر است آن را تمام نمايد . من مشغول نوشتجات قزوين و طهران شدم . باقى داستان بماند . حالت همدان كه اين باشد پس واى به حال فارس ، خراسان ، آذربايجان ، كرمان كه آن وقتها شلوغ بود تا برسد به اين ايام .
برف بيموقع
دوشنبه يازدهم جمادى الاولى نهم ، درجه ثور - صبح كمى دير برخاستم ديدم پشتبام اطاق صداى پا مىآيد . برخاستم جلوى پنجره رفتم ديدم همهجا سفيد است و اين صدا هم از رعيتهاست كه برف پارو مىكنند . تمام درختهاى حياط هم روى زمين است .
سبحان اللّه ، چه موقع برف به اين زيادى است . چاى خورده بيرون رفتم . ديدم هرچه درخت هست روى زمين آمده و چقدرها درخت شكسته . تمام كوه و دره سفيد از برف است . اين مختصر ميوه هم كه از آن برف و سرما خودى دربرده بود به واسطهء اين برف سوخت . باغات را پارو مىكردند و گوسفندها علف مىخوردند . تمام گاو و قاطر را از كوه مجددا آوردند . مختصر برف تا عصر بود . بعد در زوارك آب شد اما بالاروچ و